مرتضى مطهرى

276

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است به وجود خارجى ، پس ذات محفوظ است . اشكال از همين جا شروع مىشود كه لازمهء محفوظ بودن ذات در ذهن و خارج جمع متقابلين است ؛ يعنى لازم مىآيد كه شىء در آن واحد دو شىء متقابل باشد ، يعنى دو شيئى كه امكان جمع با يكديگر ندارند . لهذا در مصراع دوم مىگويد : « جمع المقابلين منه قد لحظ » يعنى چون ذات در همهء انحاء وجودات محفوظ است جمع متقابلين در اينجا لحاظ شده است ، يعنى جمع متقابلين در اينجا به صورت يك اشكال ديده شده است . حالا آن جمع متقابلين چيست ؟ يك بيانش كه بيان ساده‌تر است اين است كه : « فجوهر مع عرض كيف اجتمع » . اشكال اول اشكال اول اين است كه : « فجوهر مع عرض كيف اجتمع » . اشكال اين است كه از اين حرفى كه شما مىزنيد كه ذات يعنى ماهيت يكى است و ماهيت موجود عينى و ماهيت موجود ذهنى هر دو يك ماهيت است ، لازم مىآيد كه در بعضى از وجودهاى ذهنى شىء در آن واحد هم جوهر باشد هم عرض و حال آنكه جوهريت و عرضيت متقابلين هستند ؛ امكان ندارد كه يك شىء در آن واحد هم جوهر باشد هم عرض . اما اينكه متقابلين هستند با توجه به تعريف اينها روشن مىشود . تعريف جوهر اين است كه آن ماهيتى است كه اگر در خارج وجود پيدا كند وجودش نه در موضوع است ، يعنى وجودش نيازمند به يك موضوعى كه بر آن تكيه داشته باشد نيست . ولى در تعريف عرض مىگوييم كه ماهيتى است كه اگر در خارج وجود پيدا كند وجودش در موضوع است . پس اگر بنا بشود يك شىء هم جوهر باشد هم عرض ، لازم مىآيد در آن واحد هم وجودش در موضوع باشد هم وجودش در موضوع نباشد . پس جوهريت و عرضيت با هم تقابل دارند . حالا چگونه لازمهء وجود ذهنى اين است كه يك شىء هم جوهر باشد هم عرض ؟ مىگويند اگر ما جوهرى از اين جواهر عالم را تصور كنيم ، مثلا جسمى را تصور كنيم يا انسانى را تصور كنيم ، طبق نظر آقايان اين جسم يا اين انسانى كه در ذهن آمده است ماهيتش بايد جوهر باشد چون ماهيتش با ماهيت خارج يكى است