مرتضى مطهرى

270

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است و آنچه را كه به عنوان ماده درك مىكنيم واقعا ماده است ] ؟ شايد آن چيزى كه در خارج وجود دارد به قول « باركلى » روح است ولى تو آن را به صورت حركت تصور مىكنى ؛ روح است ولى تو آن را به صورت ماده تصور مىكنى . اگر هيچيك از تصورات ما به حس منتهى نباشد اين امر مسلّم است كه اين تصورات را نمىتوان گفت كه به حس منتهى نيست . اگر ما اعتقاد به وجود ماده در خارج داريم ، اگر اعتقاد به وجود جرم داريم ، اگر مىگوييم جرم در خارج وجود دارد ، فضا در خارج وجود دارد ، چيزى كه منشأ تصور ما از ابعاد سه گانه است در خارج وجود دارد ، زمان در خارج وجود دارد ، حركت در خارج وجود دارد ، همهء اينها در نهايت امر منتهى مىشود به حواس ما . با چشم مسلّح هم اگر ديده مىشود بالاخره با چشم ديده مىشود . مىگويند علم با يك وسائلى مىبيند غير از چشم عادى ؛ ولى بالاخره باز هم به حس برمىگردد . حال اگر ساختمان ذهن اينطور باشد كه اين راه برايش باز باشد كه بتواند چيزهايى را خلق كند كه يا اصلا در خارج وجود ندارد يا اگر وجود دارد نحوهء ديگرى است ، آن وقت به كداميك از ادراكات خود مىتوانيم اعتماد كنيم ؟ آن وقت آن شخص مىآيد يك حرف مىزند ، آن شخص ديگر مىآيد يك حرف ديگر مىگويد ( مثل حكايتى كه سعدى در گلستان آورده است كه او داشت فحش مىداد ، سلطان پرسيد كه چه مىگويد ؟ يكى جواب داد كه او مىگويد : « و الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس » ) . آن وقت كار ذهن و كار حواس اينجور مىشود كه عالم خارج براى خودش يك جور فعاليت دارد و آن دارد يك خبر ديگر به او مىدهد ؛ در خارج روح وجود دارد و اين دارد ماده به او خبر مىدهد ؛ در خارج سكون وجود دارد و اين دارد حركت به او خبر مىدهد ؛ در خارج بىفضايى وجود دارد و اين دارد فضا داشتن را به او خبر مىدهد « 1 » .

--> ( 1 ) . - خوب ، بشود . استاد : پس ما باز افتاديم در همان مسير . - نه . استاد : چرا . - نه ، اين فرق دارد . استاد : فرق ندارد . - يعنى حرف بار كلى اين است كه علم واقعا اين است كه شما بدانيد چه چيزهايى را حق نداريد به عالم خارج نسبت بدهيد .