مرتضى مطهرى

265

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

بازگشت به اصل بحث بحث ما در حرف شيخ اشراق بود ، چون اصل بحث ما اين بود كه مىخواستيم برهانهايى را كه بر وجود ذهنى اقامه شده است بررسى كنيم ، و گفتيم كه برهان اول ( للحكم ايجابا على المعدوم ) را اگر به آن صورتى كه خواجه نصير الدين در كتاب تجريد طرح كرده است كه گفته است اگر وجود ذهنى نباشد ديگر قضيهء حقيقيه به طور كلى معنى نخواهد داشت [ در نظر بگيريم ] براى اثبات مدعاى فلاسفه هم كافى خواهد بود . اگر آن برهان را به اين صورت كه خواجه طرح كرده است طرح بكنيم يا اصلا كارى به اين حرف نداشته باشيم و آن را به صورت يك برهان مستقل طرح بكنيم ، آن وقت نه تنها قول به اضافه را نفى مىكند بلكه مدعاى فلاسفه را هم اثبات مىكند . [ بعد حرف شيخ اشراق را مطرح كرديم ، كه برهان او هم براى اثبات مدّعاى حكما كافى است ، و سپس نظر علامه طباطبائى را در اين باره ذكر كرديم ] . بيان آقاى طباطبائى را ما مىتوانيم راه سومى [ براى اثبات وجود ذهنى ] ذكر بكنيم . طبق بيان ايشان اينكه علم حصولى در ذهن باشد و اين علم حصولى مسبوق به يك حقيقت حضورى نباشد به طورى كه اين همان باشد اصلا تصور ندارد . ايشان

--> اين تعلق شىء به حاقّ وجود خودش [ به وجود ديگر ] را كه همان مالكيت حقيقى است درك مىكند و از اينجا مفهوم مىسازد . وقتى كه مفهوم ساخت بعد برايش افراد مجازى مىسازد ؛ يعنى جايى را كه يك شىء واقعا به حاقّ وجودش تعلق به وجود ديگر ندارد . به منزله آن جايى فرض مىكند كه شىء واقعا به حاقّ وجودش تعلق به وجود ديگر دارد . انسان ابتدا در درون خودش تعلق قواى خودش را به خودش ، تعلق احساسهاى خودش را به خودش درك مىكند و چون در آنجا تعلق يك تعلق واقعى است ، يعنى قواى نفس و ادراكات نفس به حقيقت وجودشان تعلق دارند به نفس ، اين است كه مالكيت را در آنجا به عين حقيقتش درك مىكند . اينكه من مىگويم دست من ، فكر من ، گرسنگى من ، درد من ، لذت من ، اين اضافه‌هاى به « من » ، اول در آنجا پيدا مىشود ، بعد در اشيائى هم كه تعلقشان تعلق اعتبارى است اين مفهوم را به كار مىبرم و مىگويم : لباس من ، خانهء من ، كتاب من ، . . . بنابراين نه اين است كه ذهن آمده و مفهوم مالكيت را خلق كرده است ، بلكه ذهن در اينجا باز تابع يك وجود حضورى بوده است . اول در آنجا اين مفهوم را ساخته است و بعد فرد ادعائى را مصداق آن قرار داده است . اين مطلب همان است كه ما مىگوييم اين مالكيت ، اعتبارى است ؛ يعنى اين فرد ، فرد ادعائى مالكيت حقيقى است كه مالكيت حقيقى براى خود مصداقهايى در عالم دارد .