مرتضى مطهرى
264
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
--> استاد : همهء اعتباريات هم بر مىگردد به حقايق . بحثى كه آقاى طباطبائى در مقالهء اعتباريات كتاب اصول فلسفه كردهاند - كه از شاهكارهاى آقاى طباطبائى همين بحث مقالهء اعتباريات ايشان است كه تقريبا شالودهء علم اصول را هم زيرورو مىكند - اين است كه مىگويند تمام اعتباريات اقتباس از حقايق است به اين معنى كه انسان اين حقيقت را مجازا در جاى ديگر به كار مىبرد . ايشان مىگويد روح تمام اعتبارات مجاز است . مثلا وقتى شما مىگوييد « رأيت اسدا يرمى » شما تصورى از شير داريد با آن خصوصياتش ، با آن هيبت و عظمت و شجاعتش كه اين شير خودش مصداق واقعى دارد كه همان حيوان بيابانى است ؛ آن وقت مىآييد همين تصورى را كه از اسد داريد روى انسان مىخوابانيد . معناى مجاز همين است . ما مىگوييم مجاز استعمال لفظ است در غير ما وضع له . هميشه اين جور مىگفتهاند كه لفظ را از جاى خودش برمىداريم و در غير ما وضع له استعمال مىكنيم . سكّاكى در اينجا يك نظريهء بسيار دقيق روانشناسانه دارد كه ديگر بعد از او محققين پذيرفتند . سكاكى گفت اين حرف اشتباه است كه بگوييم مجاز استعمال لفظ است در غير ما وضع له . مجاز استعمال لفظ در غير ما وضع له نيست . اينطور نيست كه ما فقط لفظ را برداشتهايم و در غير مورد خودش استعمال كردهايم ، بلكه لفظ را با معنايش برداشتهايم و در اينجا آوردهايم . او گفت هر استعارهاى فرد ادعائى است ؛ يعنى وقتى من مىگويم « رأيت اسدا يرمى » نه اين است كه اسد را از معناى خودش تخليه كردهام و فقط لفظ « اسد » را آوردهام روى زيد ، مثل لباسى كه از تن كسى بكنند بعد با آن ، تن كس ديگر را بپوشانند ؛ نه ، اگر آن طور باشد كه اصلا لفظى ندارد . لطفش به اين است كه اين ، حقيقت ادعائى است ؛ يعنى لفظ اسد را با همان تصورى كه از معناى اين لفظ دارم آوردهام و زيد را مصداق معنى لفظ قرار دادهام ؛ نه اينكه لفظ را از معنايش جدا كردهام و فقط لفظ را آوردهام در اينجا . بعد هم مىگويد حسن و زيبايى و لطافت و فصاحت و بلاغت همين است كه يك فرد را به طور ادعا مصداق يك معنى قرار مىدهم نه اينكه لفظ آن معنا را برمىدارم و روى اين به كار مىبرم ؛ كه آقاى بروجردى به دنبال همين حرف سكاكى بود كه مىگفت انسان در استعاره يك جمله را بجاى دو جمله به كار مىبرد . مثلا وقتى شما مىگوييد « رأيت اسدا يرمى » ؛ اين به منزلهء اين است كه اول گفتهايد « زيد اسد » و بعد گفتهايد « رأيت هذا الاسد يرمى » ؛ يعنى در اينجا دو معنى را القاء كردهايد ؛ اول آمدهايد اين را مصداق او قرار دادهايد ، بعد گفتهايد او را ديدم كه تير پرتاب مىكرد . منتها اگر انسان آن كار را بكند ديگر از لطفش مىافتد ؛ لطفش به اين است كه بگويد : « رأيت اسدا يرمى » . به هر حال ايشان ( علامه طباطبائى ) به طور كلى مىگويد تمام اعتباريات از حقايق اخذ شده است . مثلا مالكيت يك امرى است اعتبارى . مالكيت اجتماعى امرى اعتبارى است . مگر بشر قدرت دارد كه مفهوم مالكيت را به طور ابتدا به ساكن خلق كند ؟ ! اصلا ذهن چنين قدرتى ندارد . ذهن صورتساز است ، عكسبردار است . ذهن تا حقيقت مالكيت را در جايى ديگر درك نكرده باشد نمىتواند مفهوم مالكيت اعتبارى را بسازد . حقيقت مالكيت اين است كه يك شىء به تمام وجوده متعلق به وجود ديگر باشد . ذهن