مرتضى مطهرى

263

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

يعنى هر صورتى كه شما از شيئى داريد قبلا ذهن به يك واقعيتى رسيده و آن واقعيت را حضورا درك كرده است و از آن واقعيت كه حضورا به آن اتصال پيدا كرده عكسبردارى كرده است ؛ يعنى امكان ندارد ذهن اين قدرت را داشته باشد كه از يك معدوم مطلق عكسبردارى كند . همانطور كه اگر در آيينه تصويرى بيفتد يك چيزى در مقابل اين آيينه قرار گرفته است و آيينه نمىتواند صورتى را كه اساسا وجود ندارد از خود اختراع كند ، ذهن هم نمىتواند يك صورتى را از پيش خود اختراع كند « 1 » .

--> انتزاع مىشود . اين بحثها را بعد كه برسيم مطرح مىكنيم ، چون اكنون بحث وجود ذهنى را مىكنيم . - و اين بحث در مورد بقيهء مفاهيم هم جارى است . استاد : بله ، در مورد ساير مفاهيم هم جارى است و اينها خيلى بحثهاى خوبى هم هست . عجالتا خواستم بگويم پس ما در اينجا سه نظريه داريم : 1 . نظريه اول اين است كه مفاهيم يعنى معانىاى كه در ذهن ما هست بر دو قسم‌اند : بعضىها از حس رسيده‌اند و بعضىها جزء ساختمان عقلند و هيچ ربطى به فراورده‌هاى حس ندارند ؛ اينها براى خودشان هستند ، آنها هم براى خودشان ؛ آنها از خارج مىآيند ، اينها هم در خود ذهن هستند ؛ بعد اينها با هم توأم مىشوند و از تركيب اينها معرفت و شناخت به وجود مىآيد . 2 . نظريهء ديگر اين است كه نه ، هر چه در ذهن است همانى است كه مستقيما از حس آمده است ؛ عقل و ذهن ما فقط مثل يك حوضى است كه از اين نهرها آب در آن ريخته مىشود . هر چه ريخته مىشود در آنجا ، عقل جز پس و پيش كردن آنها ، فصل و وصل كردن آنها ، تجزيه و تركيب آنها كارى نمىتواند بكند و حداكثر كار او اين است كه تعميم بدهد ؛ ديگر بيشتر از اين كارى نمىكند . 3 . نظريهء سوم اين است كه هيچيك از اينها جزء ساختمان خود ذهن نيست ، ولى كار عقل هم محدود به اينكه فراورده‌هاى حس را تجزيه و تركيب كند و همواره فقط ميان آنها رابطه برقرار كند نيست ، بلكه مىتواند از اينها يك سلسله معانى جديد انتزاع كند ( كه آن وقت اين سؤال مطرح مىشود كه كيفيت انتزاع چگونه است ) . آن وقت بنابراين نظريه سرمايه‌هاى ذهن دو دسته معانى مىشود : معانى دست اول كه آنها را مىگوييم « معقولات اوليه » و معانى دست دوم يا « معقولات ثانيه » يعنى معانىاى كه از معقولات اوليه انتزاع شده‌اند كه اگر اين معقولات اوليه نبود ، اين معقولات ثانيه هم نبود . تمام آن مقولاتى را كه كانت در مرحلهء دوم شناخت ( مرحلهء فاهمه ) ساخته‌هاى ذهن مىداند اينها معقولات ثانيه مىدانند ، يعنى مىگويند اينها معقولات دست دوم است ، يعنى اينها معقولاتى است كه ذهن ساخته است ولى از معقولات دست اول گرفته است . اگر معقولات دست اول نمىبود ذهن نمىتوانست اينها را از پيش خود بسازد . ( 1 ) . - پس چطور آمده‌اند تفكيك كرده‌اند بين اعتبارى نفس الامرى و اعتبارى وهمى ؟