مرتضى مطهرى

260

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

بحث كرده‌اند ) يعنى هيچ خطاى مطلق وجود ندارد ؛ محال است براى ذهن خطاى مطلق باشد ، كه اين شعر را به همين مناسبت در اين باب آورده‌اند : بر حرف هيچ كس منه انگشت اعتراض * آن نيست كلك صنع كه خط خطا كشد « 1 » هر خطايى را كه ما فكر مىكنيم از باب اين است كه يك شىء را از جاى خودش برداشته‌ايم و به جاى ديگر گذاشته‌ايم ، نه چيزى كه جا ندارد « 2 » . يك اصلى است كه ايشان دارند ، كه مىگويند هر علم حصولى مسبوق به يك علم حضورى است « 3 » ؛

--> ( 1 ) . [ رجوع شود به اصول فلسفه و روش رئاليسم ، اواخر مقالهء چهارم . ] ( 2 ) . - و اگر چنين چيزى هم باشد تصور بسيط نمىتواند باشد . استاد : اساسا نمىتواند باشد . - مثلا تصور غول يك چيزى است كه ما بازاء ندارد ، ولى . . . استاد : نه ، اين هم اجزائش ما بازاء دارد . - بله ، اجزائش ما بازاء دارد . استاد : اساسا محال است ذهن بتواند صورتى را خلق كند كه اين صورت هيچ ما بازائى نداشته باشد . ( 3 ) . آقاى طباطبائى يك سلسله حرفهاى مخصوص به خود دارد و اين هم يكى از آنهاست . گو اينكه اين نظريات خاص ايشان هم مستنتج از حرفهاى گذشتگان است ولى مستنتج به معناى مرحلهء پيشرفته‌تر است . - اينكه فرموديد هر علم حصولى به يك علم حضورى برمىگردد مىخواستيم ببينم كه آيا از همين جا نيست كه آقاى طباطبائى مىخواهند مسألهء آمپريسم - راسيوناليسم را حل كنند به اين معنى كه اين مفاهيم ابتدا از حضور برخاسته است ؟ استاد : اصلا اين همان مطلب است ، نه اينكه مىخواهند آن مسأله را از اين طريق حل كنند . - يعنى اين جمله كليد اين بحث است . استاد : بله ، اين مطلب همين است . البته اصول اين مطلب را قدما هم هميشه مىگفتند . قدماى ما اين مطلبى را كه لاك و امثال او آمدند گفتند كه هيچ چيزى در عقل نيست الا اينكه قبلا در حس بوده است ، هميشه مىگفتند . قدما - از قبيل ارسطو كه مىگفتند : « من فقد حسا فقد علما » همين مطلب را گفته‌اند ؛ تفاوت فقط در اين جهت است كه نظريهء حسيون اروپا كه مىگويند هر چه در عقل است قبلا در حس وجود داشته است محدود به اين جهت است كه هر چه كه از ناحيهء حس به طور مستقيم به ذهن مىآيد حداكثر كارى را كه عقل مىتواند روى آنها بكند اين است كه به آنها كليت و تعميم مىدهد و قبلا گفتيم كه تازه براى خود كليت هم شأنى قائل نيستند و مىگويند كلى همان جزئى است كه ساييده