مرتضى مطهرى

258

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

نيست . اگر ما بخواهيم قائل به علم و معرفت و شناخت بشويم و بگوييم شناختى در عالم وجود دارد بايد قبول كنيم كه آنچه ما ادراك مىكنيم همان است كه در خارج وجود دارد و اگر ما خدشه‌اى بر اين مطلب وارد كنيم بايد باب علم و معرفت و شناخت را به طور كلى منسد كنيم . اينكه بگوييم مطابق نيست ولى در عين حال شناخت هست ، اينها با همديگر متضاد و متناقض است . پس حرف شيخ اشراق اين است كه اصلا صدق اين لغت علم و ادراك مرادف است با انطباق آنچه كه در ذهن است با آنچه كه در خارج است ، و الّا علم و ادراك فقط لفظ است و با نقطهء مقابلش كه جهل است على السويه است . اين ، حرفى است كه شيخ اشراق گفته است و ملاصدرا هم در تعليقات حكمة الاشراق مىگويد كه ما اين بيان را جز در كلمات اين شيخ در كلمات كس ديگر نديده‌ايم ؛ يعنى معلوم مىشود كه اين حرف از مختصات شيخ اشراق بوده است و كس ديگر نگفته است . خود ملاصدرا هم در تعليقهء حكمة الاشراق يك بيان ديگرى مىخواهد براى اين مطلب بكند كه من اخيرا فرصت نكردم آن را ببينم و آن وقتى هم كه ديده بودم گويا نظرم را خيلى جلب نكرده بوده كه حالا چيزى يادم باشد . نظر علامهء طباطبائى اين ، حرف شيخ اشراق بود . آقاى طباطبائى مدعى هستند كه اين حرف شيخ اشراق حرفى است كه براى همهء حكما يك امر مفروض و مسلّم بوده است ؛ يعنى حرفى است كه بيانش را شيخ اشراق كرده است و الّا اين امر براى همهء حكما يك امر مسلّمى بوده است كه اصلا نفس ادراك و نفس علم ( در مقابل جهل ) مساوى با اين است ؛ يعنى اين يك فرضيه در باب علم و ادراك نيست كه علم و ادراك علم و ادراك باشد ولى در عين حال مطابق با واقع نباشد . پس اولين حرفى كه فيلسوف با سوفسطائى دارد در همين جاست كه آيا اساسا علم و ادراكى در عالم وجود دارد كه اين مساوى است با « مطابق بودن » و يا اساسا علم و ادراكى وجود ندارد كه اين همان تساوى علم و جهل است ؟ ديگر حد وسطى اينجا در كار نيست « 1 » . مسأله را از

--> ( 1 ) . - در « مناط صدق در قضايا » هم كه مىگويند مطابقت با واقع است .