مرتضى مطهرى
241
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بعدها هم در دنياى اسلام پيروان ارسطو از قبيل بوعلى سينا مسألهء « كلّى » به مفهوم افلاطونى را كه در واقع معنايش وجود فرد عقلانى و فرد مجرد است به شدت نفى كردهاند . پس تعبير صحيح مثال افلاطونى ، فرد مجرد است . افلاطون گفته است آنچه كه من در ذهن به صورت كلى تصور مىكنم يك فرد عقلانى و يك فرد مجرد دارد ، ارسطو گفته است فرد مجردى ندارد ، بوعلى هم مىگويد چنين فرد مجردى ندارد ، فرض كنيد شيخ اشراق مىگويد نه ، چنين فرد مجردى وجود دارد . اين يك بحث است . اين بحث مربوط به عالم ذهن نيست ؛ مربوط به عالم عين است ؛ يعنى مربوط به عالم غيب است كه آيا هر نوعى كه در شهادت ، افرادى دارد ، در غيب و ملكوت هم فردى متناسب با همان عالم غيب و ملكوت ( كه قهرا بايد فردى جاودانى و چنين و چنان باشد ) دارد يا ندارد « 1 » ؟ اين يك بحث است ، و اين بحث در فلسفه ما يك بحث مستقل و جداگانه است . بحث ديگر بحث « كلّى » است كه مربوط به عالم ذهن است . در اين بحث مشّائين و اشراقيّين ، پيروان افلاطون و پيروان ارسطو ، همه يك جور فكر مىكنند و نقطهء مقابل آنها فقط بعضى از متكلمين هستند ؛ و آن بحث اين است كه آيا كلى طبيعى در خارج وجود دارد يا وجود ندارد و آنچه در خارج وجود دارد جزئى و فرد است ، كلّى در خارج وجود ندارد ؟ در اينجا شيخ اشراق و بوعلى سينا و ملاصدرا ، همهء اينها يك وحدت نظرى پيدا مىكنند و آن اينكه مىگويند كلى طبيعى به آن معنايى كه ما مىگوييم ، در خارج وجود دارد ، يعنى در طبيعت و در ماده وجود دارد ( اينكه چگونه وجود دارد ، بعدا بيان خواهيم كرد ) . اينجاست كه بوعلى سينا كه منكر وجود كلى افلاطونى به آن معنا هست و شيخ اشراقى كه قائل به وجود كلى عقلانى هست و صدر المتألّهينى كه قائل به وجود كلى عقلانى هست در باب كلى طبيعى وحدت نظر پيدا مىكنند كه كلى طبيعى در خارج وجود دارد . در بين فلاسفه اصلا ما نقطهء مقابل اين نظريه را نداريم ، متكلمين را داريم كه
--> ( 1 ) . - به هر حال اين دو مطلب با هم ارتباط پيدا مىكند . [ ملاصدرا ] مىگويد سرّ اينكه ما مىتوانيم تصور كلى داشته باشيم اين است كه با آن فرد عقلانى در ارتباط هستيم . استاد : در عين حال آن بحث غير از اين است .