مرتضى مطهرى

242

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىگويند : « الحقّ أنّ وجود الطبيعى بمعنى وجود افراده » يعنى اگر ما مىگوييم كلّى طبيعى وجود دارد مقصود اين است كه افرادش وجود دارد ؛ انسان در خارج وجود ندارد ، افراد انسان در خارج وجود دارد . در ميان مسلمين در باب كلى طبيعى بيش از همين دو نظر وجود ندارد . قول سومى در اينجا وجود دارد و اين قول سوم مال اروپاست و آن اين است كه كلى اصلا نه در ذهن وجود دارد نه در خارج . كلى فقط لفظ است ؛ لفظ بدون معناست ؛ يعنى الفاظ ديگر هر كدام يك معنايى دارد كه اين معنا همان مفهومى است كه در ذهن ماست و يك مصداقى دارد كه در خارج است . الفاظ جزئى همه چنين‌اند . زيد لفظى است كه معنى دارد ، ولى انسان لفظى است كه اصلا معنى ندارد ؛ نه در ذهن معنى دارد و نه در خارج ، لفظ خالى است . اين نظر در ميان مسلمين اصلا مطرح نشده است ؛ اگر هم مطرح شده است طرفدارى ندارد ؛ يعنى كسى نيست كه قائل باشد كه كلى نه در ذهن و نه در خارج وجود ندارد . پس اين نظريه هم مىرود دنبال كارش . اشكال و پاسخ حال ببينيم اين افرادى كه گفته‌اند كلى طبيعى در خارج وجود دارد چگونه جواب آن اشكال را داده‌اند كه آن چيزى كه در خارج وجود دارد جزئى است نه كلى . اينها در جواب مىگويند شما كلى طبيعى را نشناخته‌ايد . ما سه جور كلى داريم : كلى منطقى ، كلى عقلى و كلى طبيعى . همانطور كه مثلا ما در خارج جسم داريم و يك صفت داريم كه آن صفت سفيدى اين جسم است ( حالا در مثل مناقشه نيست ) و يك وقت ما جسم را در نظر مىگيريم ، يك وقت سفيدى را در نظر مىگيريم و يك وقت جسم را با سفيدى ، ايندو را با همديگر يعنى جسم مقيد به سفيدى را در نظر مىگيريم ؛ يا در مورد انسان و علم ، شما يك وقت انسان را در نظر مىگيريد ، يك وقت علم را در نظر مىگيريد و يك وقت انسان عالم را در نظر مىگيريد ؛ در ذهن هم اين سه گونه اعتبار هست . مىگويند همانطور كه اين سه اعتبار براى اشياء در خارج ( مثل جسم و سفيدى ) هست ، در ذهن هم همين سه گونه اعتبار