مرتضى مطهرى
220
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
برودت را تصور مىكند لازمهاش جمع ميان دو شىء متضاد است ؛ پس اين نظريه درست نيست . وقتى كه اين ايرادها مطرح شده است ، گروه ديگرى آمدهاند نظريهء سومى ابراز كردهاند به نام « نظريهء اشباح » كه نظريهء فرنگيها هم بر همين نظريهء اشباح منطبق مىشود . گفتهاند معناى اينكه اين شىء در ذهن حاصل مىشود اين است كه تصويرى از او در ذهن حاصل مىشود ، و اينكه محل آن تصوير كجاست گفتهاند مغز است يا اعصاب است يا ماوراء مغز و اعصاب است ، هر چه مىخواهد باشد ، ولى به هر حال جز يك تصوير نيست كه اين تصوير شباهتى با شىء خارجى دارد . بعد از پيدايش نظريهء اشباح ، تازه ترديد پيدا شده است كه اصلا قدما هم كه مىگفتند علم عبارت است از تمثل حقيقت معلوم در نزد عالم ، آيا واقعا منظورشان اين بوده كه ماهيت معلوم در نزد عالم پيدا مىشود و يا شايد منظور آنها همين شبح بوده است ؟ خيلىها از قبيل قاضى بيضاوى در طوالع الانوار و تفتازانى در مقاصد و يك عدهء ديگر به طور جزم گفتهاند اصلا حكماى قديم هم عقيدهشان همان نظريهء شبح بوده است . كتابى هست به نام حكمة العين ؛ كتاب خوبى هم هست كه من سابقا ( خيلى وقت پيش ) آن را ديدهام . اين كتاب مال كاتبى معروف است كه بعد « ابن مباركشاه » آن را شرح كرده است و مير سيد شريف - كه واقعا مرد محققى بوده است و عيب كارش شايد اين است كه اغلب حاشيه نويس است ولى حواشى خيلى محققانهاى دارد - حاشيهاى بر شرح حكمة العين دارد و در آن حواشى همين ترديد را ذكر مىكند كه آيا نظريهء قدما دربارهء وجود ذهنى حضور ماهيت اشياء است و يا نظريهء شبح است . او اين ترديد را مىكند ولى خودش ترجيح مىدهد كه نظر آنها همان حضور ماهيت اشياء است و اين متأخرين بى خود آمدهاند نظريهء اشباح را به قدما نسبت دادهاند . حاجى هم در حاشيهء اسفار مىگويد « 1 » : « قد ينسب القول بالشيح الى القدماء » كه اين نسبت همان نسبتى است كه شارح مقاصد و امثال او دادهاند « 2 » .
--> ( 1 ) . اسفار ، جلد اول از چاپ جديد ، ص 314 . ( 2 ) . - آيا اين اشكال بزرگتر به اين نظريهء حكما وارد نيست ( غير از اينكه ماهيتى از وجود خارجى در ذهن پيدا مىشود ) كه اصلا بسيارى از اشياء ماهيت ندارند ؟ انسان ماهيت دارد ، حيوان ناطق است ؛ ولى مثلا آيا طلا را