مرتضى مطهرى
221
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
فعلا از اين بحث خارج مىشويم . تا اينجا نظريهء وجود ذهنى را ذكر كرديم تا روشن شود كه نظريه چيست ؛ بحث بعد ادلهاى است كه اينها بر مدعاى خودشان اقامه كردهاند كه اين هم اتفاقا يك تاريخچهء خيلى مفصل و تا اندازهاى مشوّش دارد . تاريخچهء ادلهء وجود ذهنى خيلى طولانىتر است ؛ يعنى برهانهايى كه بر وجود ذهنى اقامه شده است ، از آن برهانى كه خود خواجه در تجريد آورده تا براهينى كه بعدها آوردهاند ، خيلى اختلاف شكل پيدا كرده است كه من يك وقتى خيلى از اينها را در باب وجود ذهنى جمع و يادداشت كردم « 1 » .
--> مىشود گفت ماهيتش چيست ؟ استاد : و لذا اينها مىگويند به هر اندازه علم به ماهيت پيدا مىكنيد معرفت پيدا مىكنيد ؛ به هر اندازه كه علم به ماهيت نداريد ، نه . بعلاوه گاهى - كه اغلب همين طور است - شما اشياء را از راه آثارشان مىشناسيد ؛ يعنى معرفت ما از راه علم به آثار آنهاست ، بنابراين معرفت ما در حد علم و معرفت به آثار آنها تنزل پيدا مىكند ، ولى به هر مقدار كه آثار آنها را بشناسيم باز به واسطهء آن آثار ماهيت آن آثار را درك مىكنيم . مثلا اگر ما طلا را فقط به خواصش مىشناسيم و مىگوييم طلا آن فلزى است كه رنگش چنين است ، خاصيتش چنين است و چنان ، طلا آن فلزى است كه مجمع اين خواص است ، بالاخره اين خواص را كه ما مىشناسيم باز علم ما به اين خواص ارزش و اعتبار دارد ، منتها نسبت به ماهيت طلا علم نداريم . البته اينها خودشان تصديق مىكنند ، از فارابى گرفته تا بوعلى تا ملاصدرا همه مىگويند حقيقت ماهيات اشياء بر بشر مجهول است و به اصطلاح معرفت به كنه اشياء امكانپذير نيست . گاهى مىگويند معرفت به كنه اشياء فوق العاده مشكل است و گاهى مىگويند اصلا براى انسان ممكن نيست ؛ يعنى اگر ما اشياء را به جنس و فصل تعريف مىكنيم ، جنس و فصل حقيقى اشياء را درست نمىتوانيم درك كنيم ، بعد مىآييم يك چيزهايى را بجاى جنس و فصل واقعى اشياء مىگذاريم . اين مطلب را ، هم فارابى تصريح كرده ، هم بوعلى و هم صدر المتألهين ، خصوصا در مورد ماهيات جواهر ؛ ولى اينها شك ندارند كه جواهرى هست و ماهياتى هم هست . ( 1 ) . - بيشتر اين بحثها پيش از ملاصدرا توسط آنهايى كه متقدم بر ملاصدرا بودهاند مثل دشتكىها و دوانى و امثال اينها مطرح شده است . استاد : بله ، عرض كردم كه بالخصوص شرّاح تجريد در اين مورد نقش ويژهاى دارند ؛ يعنى بعد از شرح تجريد بيشتر بحثها در يك دورهاى به دست گروهى افتاد كه اينها نيمه متكلم و نيمه فيلسوف بودند مثل قوشچى و صاحب مواقف و شارح مواقف و صاحب مقاصد و شارح مقاصد ، و باز بعد از دورهء اين نيمه متكلمها و نيمه فيلسوفها دوباره دور مىافتد دست فيلسوفان بعدى يعنى صدر الدين دشتكى و غياث الدين دشتكى و دوانى و امثال اينها و بعد ديگر منتقل مىشود به دورهء اصفهان و ميرداماد و ملاصدرا و نظاير اينها كه اينها ديگر با متكلمين طرف مىشوند و نظريات فلسفىاى را كه متكلمين با آراء و