مرتضى مطهرى

219

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است از تجريد صورت شىء در نزد عقل . بوعلى در اشارات در بعضى كلماتش و در شفا هم در بعضى جاها تصريح مىكند كه علم و ادراك عبارت است از تمثل حقيقت شىء در نزد عقل « 1 » . آنچه قدما در ضمن كلمات خود به آن رسيده‌اند همين مقدار است ، بيش از اين پيش نرفته‌اند و بيش از اين در كلمات آنها چيزى نيست . سهمى اگر قدما داشته باشند همين مقدار است . اين كه به صورت « اگر » مىگويم وجه « اگر » ش را بعد عرض مىكنيم . پس سهم آنها همين مقدار است كه اصل مدعا ، مدعاى آنهاست بدون آنكه دليلى اقامه كرده باشند يا رفع اشكالى كرده باشند . متكلمين در اين بحث - مثل همه جاى ديگر در فلسفه - سهمى دارند ؛ يك سهم تخريبى دارند و اين سهم تخريبى سهم خيلى مفيدى هم هست و اين همان سهم ناخن زدن ، ايراد كردن ، اشكال كردن و حكما و فلاسفه را به تلاش وادار كردن است كه در بين همان تلاشها و زدو خوردها قهرا مسائل بسيارى پيدا شده است . متكلمين آمده‌اند مدعاى فلاسفه را رد كرده‌اند و گفته‌اند خير ، اين حرف درست نيست ؛ يعنى آمده‌اند از خودشان نظريه‌اى داده‌اند . همين نظريهء معروف « اضافه » - كه امثال حاجى آن را به فخر رازى نسبت مىدهند - مال ابو الحسن اشعرى است ، منتها او اسمش را « تعلق » گذاشته و گفته است حقيقت علم عبارت است از نوعى تعلق ميان عالم و معلوم . اين است كه متكلمين هم كه پيروان او بوده‌اند خيلى دنبال اين حرف را گرفته‌اند و فخر رازى هم در واقع دنبال نظريهء او را گرفته است . به هر حال بعدها از طرف متكلمين و از طرف گروهى از متفلسفين يعنى فلاسفهء طبقات بعد ايرادهايى بر نظر فلاسفه وارد شده است كه اين حرف درست نيست كه وقتى انسان شيئى را درك مىكند ماهيت آن شىء در ذهن حاصل مىشود ؛ پس اگر من آتش را ادراك مىكنم و ماهيت آتش مىآيد در ذهن من ، بايد آثار آتش هم بيايد در ذهن من ، پس بايد ذهن من هم داغ بشود و بسوزد . پس بايد با تصور حرارت ، ذهن حار بشود و با تصور برودت ، بارد و در وقتى كه انسان در آن واحد حرارت و

--> استاد : در قرون وسطى بله ، چون آنها بعد از دورهء بوعلى و فارابى مقدارى اين بحث را داشته‌اند ، ولى من قبل از آن را عرض مىكنم . ( 1 ) . - يعنى حقيقت را به همان معناى ماهيت گرفته‌اند . استاد : ظاهر چنين است .