مرتضى مطهرى
217
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
تاريخچهء بحث « وجود ذهنى » اكنون بايد وارد تاريخچهء اين مسأله بشويم . بحث وجود ذهنى يك تاريخچهاى در ميان مسلمين دارد كما اينكه تاريخچهاى هم در دنياى اروپا دارد كه در دنياى اروپا به عنوان بحث شناخت و بحث معرفت است . مسألهء وجود ذهنى يك مسألهء جديد است در دنياى اسلام ؛ يعنى در آن ابتدا كه فلسفهء يونان ترجمه شده است بحثى به نام « وجود ذهنى » وجود نداشته است . مثلا در كتب فارابى حتى لفظ « وجود ذهنى » هم نيست تا چه رسد به اينكه بابى تحت اين عنوان باشد . در تمام كتب بوعلى هم همين طور است . در كتب بوعلى بحث علم مطرح شده است ولى بحثى به نام وجود ذهنى مطرح نشده است . در كلمات شيخ اشراق هم من يادم نيست كه بحث وجود ذهنى وجود داشته باشد . اما در كتاب تجريد خواجه نصير الدين طوسى اين بحث مطرح شده است . آن كسى كه به نظر مىرسد براى اولين بار بحث وجود ذهنى را [ با اين عنوان ] طرح كرده است [ فخر رازى و سپس ] خواجه نصير است . البته قهرا اين مباحث تدريجا پيدا مىشود ؛ يعنى يك مسائلى طرح مىشود و بعد يك مرتبه به جايى مىرسد كه ناچار يك باب مستقل براى آن باز مىشود ؛ يعنى مواد اين مباحث در كلمات فلاسفهء پيشين وجود دارد و بعد به شكل جديد و تحت عنوان يك باب مستقل طرح مىشود . مثلا مدعايى كه اينها در باب وجود ذهنى دارند در ضمن كلمات بوعلى وجود دارد ؛ يعنى اين مسأله بر خلاف مسألهء اصالت وجود است كه اصلا آن مدعا را نمىشود به گردن آنها گذاشت . اين مدعا در كلمات بوعلى هست ولى بوعلى آن را به صورت يك مسألهاى كه لازم است طرح كند و برهان بر آن اقامه نمايد و با مخالفينى درگير شود مطرح نكرده است ، چون مخالفينى نبودهاند و احتياج به اقامه برهان نبوده است ؛ يا فكر نمىكردهاند كه مسأله نيازمند به اقامهء برهان است و يا اصلا مسأله به طور مفصل مطرح نبوده است . به هر حال مسألهء وجود ذهنى از نظر تاريخچه براى اولين بار در دنياى اسلامى
--> استاد : به اين مطلب توجه دارم ؛ بعد آن را عرض مىكنم . در آنجا كه خواستيم سهم عرفا را در اين مسأله عرض كنيم اين اشكال را مطرح كرده و پاسخ مىدهيم .