مرتضى مطهرى

199

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كلى محال است بر مصداقهايى صدق كند كه هيچ وجه مشتركى نداشته باشند « 1 » . از اين هم بگذريم . بعد حاجى يك حرفى را ذكر كرده است كه اصلا گفتنش لازم نبود و دانستنش هم براى ما لازم نيست ؛ ولى حالا چون حاجى گفته است ما هم بحث مىكنيم . ذوق تألّه در اينجا حاجى باز مىرود دنبال همان تأويل و توجيه‌هايى كه « بما لا يرضى صاحبه » است . به قول استادهاى ما اينها حرفهايى مىزنند كه خود آن صاحب نظريه‌ها هم اگر بيايند به چنين تعبيرهايى راضى نيستند . بعضى از متكلمين آمده‌اند و گفته‌اند كه وجود صرفا يك مفهوم كلى است و وجود اشياء در خارج حقيقت ندارد . اگر وجود اشياد مىگوييم همين مفهوم اعتبارى وجود مطلق را ما به ماهيات نسبت مىدهيم ؛ كه در واقع اين سخن يعنى همان اعتباريت وجود . مىگويند ما يك مفهوم كلى انتزاعى از وجود و هستى داريم . اين صرفا يك مفهوم ذهنى است كه ما داريم . اين مفهوم ذهنى را گاهى اضافه مىكنيم به اشياء مىگوييم : وجود انسان ، وجود اسب ، وجود درخت . اين همان مفهوم انتزاعى است كه به يك ماهيتى نسبت داده‌ايم . وقتى كه اين وجود مطلق را به يك ماهيتى اضافه كنيم ، مقيد مىشود يعنى به اين وسيله فقط مطلق را مقيد كرده‌ايم و الّا ماوراء اين چيزى نيست . معنى اين سخن در واقع اين است كه وجود امرى است اعتبارى . حالا حاجى در اينجا مىگويد :

--> ( 1 ) . - آيا اينجا اين سؤال پيش نمىآيد كه اگر اين ، يك مفهوم كلى است كه مصاديق متعدد دارد به موجب يك ملاك معيّنى ، خود آن مصاديق حقيقت او هستند ؛ آن وقت چرا ما دنبال يك حقيقت ديگرى غير از خود آن مصاديق مىگرديم ؟ استاد : ما هم همان مصاديق را حقيقت مىدانيم . مسألهء حقيقت وجود كه ما مىگوييم همين است . ما مىگوييم مصاديق همان حقيقت وجودند كه اين حقيقت وجود خودش يك سنخ واحد و يك جهت واحد است و بلكه عين جهت وحدت است ؛ يعنى كثرتش از ناحيهء ماهيات پيدا شده است ؛ از آن جهت كه وجود ، وجود است وحدت است .