مرتضى مطهرى

200

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كأنّ « 1 » من ذوق التّألّه اقتنص * من قال ما كان له سوى الحصص حاجى آمده است اين حرف متكلمين را با حرف بعضى عرفا توجيه كرده است ؛ آمده است ذوق متكلمين را با ذوق عرفا كه فاصله‌شان درست فاصلهء مشرق و مغرب است وفق داده است ؛ مىگويد گويا آن متكلمى كه چنين حرفى را زده است اين را از ذوق تألّه كه مسلك بعضى عرفاست اقتناص و اقتباس كرده است . « ذوق تألّه » يعنى ذوق الوهيت و ذوق الهيت كه شدت توغّل در الوهيت است و مقصود حرفى است كه بعضى عرفا گفته‌اند . بعضى عرفا گفته‌اند كه وجود حقيقت واحد است ، حقيقتى است كه هيچ كثرتى در آن نيست حتى كثرتى كه امثال حاجى هم آن را قبول دارند ( يعنى كثرت به شدت و ضعف و تقدم و تأخر و عليت و معلوليت ) . گفته‌اند وجود ، وحدت محض است و هيچ‌گونه كثرتى در آن نيست و حقيقت محض هم حقيقت وجود است . بعد به قول سعدى مىگوييم : « كه پس آسمان و زمين چيستند ؟ » ، وقتى مىگوييم « آسمان موجود است » يعنى چه ؟ « زمين موجود است » يعنى چه ؟ « هوا موجود است » يعنى چه ؟ در جواب مىگويند حرف ما اين است كه وقتى مىگوييم « خدا موجود است » يك معنى دارد و وقتى مىگوييم غير خدا ( مثل زمين و آسمان و هوا ) موجود است يك معنى ديگر دارد . « خدا موجود است » يعنى اينكه او حقيقت وجود است و حقيقت هستى است . اما « آسمان موجود است » يعنى اينكه آسمان چيزى است كه نسبت دارد با حقيقت وجود ، نه اينكه خودش موجود است . « آسمان موجود است » يعنى اين موجود منتسب به وجود است . اينها آمده‌اند از يك اصطلاح لغوى در زبان عربى هم استفاده كرده‌اند و گفته‌اند ما در زبان عربى بعضى مشتقات داريم كه فقط دلالت بر انتساب مىكند نه بر تلبّس . مثلا ما مىگوييم « لابن » كه در اصطلاح زبان فارسى يعنى « شيرى » ، يعنى كسى كه شير به در خانه مىآورد . آيا انسانى كه لابن است متلبّس به لبن است ؟ نه ، لبن موجود جداگانه‌اى است و انسان هم موجود جداگانه‌اى . لبن صفت انسان كه نيست . ما اگر ضارب را ضارب مىگوييم ضرب صفت اوست ؛ اگر عالم را عالم مىگوييم علم صفت اوست ؛ اما لابن را كه لابن مىگوييم نه اين است كه لبن صفت اوست ، اين

--> ( 1 ) اگر بجاى « كأنّ » ، « لعلّ » گفته بود شايد بهتر بود .