مرتضى مطهرى
193
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
--> به منزلهء بچهء محيى الدين بوده است . ولى عارف بسيار عجيبى است ، يعنى مرد فوق العادهاى است كه افكار محيى الدين را در كتابهاى مختلف شرح و تفسير كرد . كتاب هم زياد دارد كه از جملهء آنها كتاب مفتاح الغيب اوست كه بعد [ ابن ] حمزهء فنارى به نام « مصباح الانس » آن را شرح كرد كه از كتب بسيار خوبى بود كه در اعصار اخير در عرفان تدريس مىشد . - چطور شده است كه حالا « شرح قيصرى » اين جور رايج شده است ؟ استاد : فصوص را خيلىها شرح كردهاند ؛ قيصرى شرح كرده است ، جامى شرح كرده است ( جامى معروف ) ، عبد الرزاق كاشانى شرح كرده است . قهرا در ميان اين شروح آنكه از همه بهتر و كاملتر از آب در آمده است شرح قيصرى است . - اين صدر الدين همان است كه همدورهء مولوى بوده است ؟ استاد : بله ، همدورهء مولوى بوده است و مولوى ارتباطش با محيى الدين از طريق صدر الدين بوده است . اينها معاصر يكديگر بودهاند و نيز با همديگر دوست و رفيق بودهاند ؛ و او ضمنا پيشنمازى مىكرده و مولوى مىرفته و در نماز جماعت او شركت مىكرده است و در تلاقيهايى كه با هم داشتند ، نسبت به همديگر احترام بسيار مىگذاشتند . مىگويند يك وقتى هم بينشان اختلاف بود ، ولى بعد بينشان تفاهم برقرار شد و يك احترام بسيار زيادى براى همديگر قائل بودند . قصهاى هم در كتابها نوشتهاند كه صدر الدين در مجلسى نشسته بود ( كه البته محفلى بود كه شاگردها و خواص او در آن حضور داشتند ) ، مولوى وارد آن مجلس شد . او مسند خودش را انداخت براى مولوى كه تو بنشين . هر كار كرد ننشست ، گفت ما را نشايد كه در مسندى كه شما نشستهايد بنشينيم . صدر الدين هم مسند را ترك كرد و گفت آنچه كه شما را نشايد ما را هم نشايد . اين كه اصطلاحات محيى الدين در كلمات مولوى آمده است در واقع عرفان محيى الدين است . بدون شك عرفان نظرى مولوى همان عرفان محيى الدين است . مثلا اصطلاح « ما عدمهاييم هستىها نما - تو وجود مطلق و هستىّ ما » اصلا مال محيى الدين است . اينها از محيى الدين به مولوى رسيده است . درست است كه مولوى خودش هم يك نابغهء فوق العادهاى است كه در تشريح كردن و داستان آوردن و تمثيل كردن و حقايق را مجسم كردن نبوغ فوق العاده اى دارد ، ولى فوق العاده تحت تأثير عرفان محيى الدين است ؛ و اساسا هر كس در عالم اسلام بعد از محيى الدين آمده است تحت تأثير محيى الدين است و در واقع بايد محيى الدين را پدر عرفان اسلامى شمرد . - صدر الدين قونوى با خواجه نصير هم معاصر بوده و مكاتبهاى هم داشتهاند . استاد : بله ، اينها همه با هم معاصرند و اتفاقا فوق اغلب اينها در يك سال است . خواجه نصير در اواخر سال 672 فوت كرده و مولوى در نيمهء اول سال 672 ، و فوت قونوى نيز در سال 672 رخ داده است . - صدر الدين از كسانى بوده كه مهاجرت كرده است به قونيه ، خودش اهل قونيه نبوده است . استاد : نه ، گويا اصلش مال همان قونيه باشد . من درست نمىدانم كه اهل كجا بوده است ،