مرتضى مطهرى

194

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

--> ولى ايرانى نيست ، مثل خود محيى الدين كه ايرانى نيست . - محيى الدين كه اصلا عربى است ؛ از اسمش معلوم است . استاد : محيى الدين اصلا از اولاد حاتم طائى است ؛ طائى اندلسى است . طائى است يعنى از نظر نژاد ، عرب است ؛ و اندلسى است يعنى مقيم اندلس بوده ؛ ولى بيشتر زندگىاش در مشرق اسلامى بوده و كمتر در مغرب اسلامى بوده است . محيى الدين خيلى اعجوبه است . ملاصدرا هم همين طور . محيى الدين مثل همهء نوابغ مثل خودش جز اينكه در وصف او بايد گفت « شگفت » چيز ديگرى نمىتوان گفت . اصلا اغلب اين اشخاص در هيچ قالبى نمىگنجند . يك وقت مىبينيد در يك اوج اوجى هست و يك وقت مىبينيد در يك حضيض حضيضى هست . اصلا انسان نمىتواند اين جور اشخاص را بفهمد كه چگونه‌اند ، به اين معنا كه اينها هيچ وقت در يك قالب مخصوص نگنجيده‌اند و حركت نكرده‌اند . اين است كه مىبينيد دربارهء اين گونه افراد اظهار نظرهاى متناقض مىشود . هيچ كس هم به اندازهء محيى الدين در باره‌اش متناقض اظهار نظر نشده است . بعضى او را از اولياء الله و انسان خيلى كامل و قطب اكبر مىدانند و بعضى او را يك كافر مرتد . او سبكش اين گونه است ، حرفهايش هم همين طور است . بعضى حرفهايش كه از او شنيده شده است شايد از منحطترين حرفهاست و در مقابل ، عالىترين و پر اوج‌ترين حرفها هم از او شنيده شده است . اصلا بعضىها ( مثل ملا صدرا ) در مقابل احدى به اندازهء محيى الدين خضوع ندارند ؛ يعنى ملا صدرا امثال بوعلى سينا را در مقابل محيى الدين به هيچ مىشمارد ؛ يا مثلا علامهء طباطبائى معتقدند كه اصلا در اسلام هيچ كس نتوانسته است يك سطر مانند محيى الدين بياورد . - ولى مىگويند متأثر از فلوطين بوده است . استاد : نه ، اينجور نيست . البته ترجمهء كتاب معروف اثولوجيا در افكار وى تأثير گذاشته است ، و اين كتاب از منابع بزرگ عرفان اسلامى است ولى از زمان ترجمهء اين كتاب تا زمان محيى الدين خيلى فاصله است . اين كتاب حتى در افكار خود فارابى مؤثر بوده است و در افكار بوعلى تا حدى مؤثر بوده است ، ولى نه اينكه همان افكار منعكس شده باشد . مثلا كتاب دكتر غنى را كه انسان مطالعه مىكند خيال مىكند كه مولوى فقط همان مكتب نو افلاطونى را جلويش گذاشته است و همانها را به شعر در آورده است . بهترين دليل بر اينكه محيى الدين متأثر از فلوطين نبوده است خود همين مسألهء وجود است . از نظر فلوطين خدا حقيقتى است نه موجود و نه معدوم . او وجود و عدم را مادون آن حقيقت كلى مىداند در صورتى كه اصلا اين مكتب بر اساس وجود است . آن وقت چطور مىتواند اين همان مكتب نو افلاطونى باشد . البته فلوطين دربارهء مسألهء مراتب ، يك چيزهايى گفته است ولى نه اينكه بر اساس اصالت وجود و وحدت وجود باشد . او اصلا وجود را يك حقيقتى مادون ذات حق مىداند كه خدا ما فوق وجود و ما فوق عدم و ما فوق همهء اينهاست . - كه البته « وجود » به معناى وجود محسوس است . استاد : نه ، او اصلا « وجود » را مىگويد . او مىگويد حقيقت ماوراى وجود است .