مرتضى مطهرى

167

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

يك ذره بيشتر ، البته يك متر داخل دو متر نيست ، چون دو متر آن يك متر است بعلاوهء يك چيز بيشتر . ولى اگر يك متر را بگوييم آن چيزى كه اين مقدار را دارد خواه بيش از آن را داشته باشد يا نداشته باشد ، در اين صورت يك متر داخل دو متر هم هست . عرف هم در بعضى جاها ماهيت را به شرط لا اعتبار مىكند و در بعضى جاها لا به شرط . مثلا قاضى هميشه به شرط لا اعتبار مىكند ؛ به مدعى مىگويد : تو چقدر طلبكارى ؟ مىگويد هزار تومان . دو مرتبه از او مىپرسد چقدر طلبكارى ؟ مىگويد دو هزار تومان . در اينجا قاضى به او مىگويد اين تناقض است . حالا اگر مدعى بگويد من هزار تومان لا به شرط را گفتم كه در دو هزار تومان هم هست عرف اين حرف را نمىپذيرد . ولى در يك جاى ديگر خود عرف هم همين مفهومها را لا به شرط اعتبار مىكند ؛ مىگويد : « چون كه صد آمد نود هم پيش ماست » . حال اگر گفتيم واجب تعالى وجود محض است و هيچ ماهيت ندارد اگر ماهيتها را به نحو لا به شرط در نظر بگيريم تمام ماهيات در واجب الوجود جمع است به جهت اينكه تمام كمالات وجود در او هست . او در آن واحد هم انسان است ، هم سنگ است ، هم عقل مجرد است ، هم مادى است ، هم مجرد است ، و همه چيز ؛ يعنى همهء اين ماهيات منهاى جنبهء عدمىشان در ذات واجب الوجود هست . اما اگر ماهيت را به معناى آن حدى بگيريم كه نه فراتر ، يعنى بگوييم « تا اين حد و نه فراتر » ، در اين صورت هيچيك از ماهيات بر واجب تعالى صدق نمىكنند . « نه فراتر » در آنجا وجود ندارد . پس اگر مىگوييم واجب الوجود وجود مطلق است ، در عين اينكه مىگوييم وجود چيزى نيست مىخواهيم بگوييم وجود همه چيز است و لذا مىگويند : « بسيط الحقيقة كلّ الاشياء و ليس بشىء منها » . وجود چيزى به معناى اينكه در يك حدى باشد نه فراتر ، نيست ولى وجود همه چيز هست ؛ يعنى اگر از همهء ماهيات و همهء حدودى كه شما بر اشياء منطبق مىكنيد آن « نه فراتر » ش را بگيريد واجب الوجود همه چيز هست . و ما گفتيم كه در اين جهت تابع عرف نيستيم . در بعضى جاها اگر انسان حرفى را بزند عرف او را از شهر بيرون مىكند . اگر بر انسان حمار را حمل كنيد ( لا به شرط ) شما را از شهر بيرون مىكنند و از هر فحشى بالاتر است ، براى اينكه عرف آن را به شرط لا مىگيرد . لفظ حمار كه بر الاغ اطلاق مىشود ، اين به اعتبار