مرتضى مطهرى

168

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

به شرط لائىاش است كه اين قدر زشت است ، به اعتبار كودنى و بىهوشى اوست ، به اعتبار ذلت و باركشى اوست . ولى اگر حمار را از جنبهء كمالات وجودش در نظر بگيريم منهاى نقصش ، اين بر انسان هم قابل حمل است ، چون انسان كمالات حمار را دارد و نقص او را ندارد . اما عرف تا مىگويد « الاغ » آن جنبهء « نه فراتر » را در نظر دارد . « اى الاغ » يعنى اى كسى كه از اين كمالات بىنصيب هستى ؛ و حال آنكه يك سلسله كمالات حيوانى در وجود اين حيوان جمع است . هر چه كمال در يك گياه هست در وجود اين حيوان جمع است ، هر چه كمال در يك معدن هست در وجود اين حيوان جمع است . پس لفظ حمار به اعتبار جنبهء « نه فراتر » ش است كه بد و زشت است ؛ اگر شما اين « نه فراتر » را از آن بگيريد انسان هم حمار است . آن وقت مسأله در مورد واجب الوجود به اين شكل است كه واجب الوجود مجمع همهء ماهيات است از آن نظر كه شما ماهيت را حاكى از يك مرتبه‌اى از وجود بدانيد و آن را لا به شرط در نظر بگيريد ؛ و داراى هيچ ماهيتى نيست اگر ماهيت را به معناى « تا اين حد و نه فراتر » يعنى به شرط لا در نظر بگيريد . « نه فراتر » در آنجا وجود ندارد . دليل مطلب مىآييم سر دليل مطلب . مختصر هم مىگوييم ، چون لزومى ندارد كه اين بحث را به تفصيل بيان كنيم . دليلى كه در اينجا آورده‌اند دليلى است كه با مسلك اصالت وجودى جور در نمىآيد . اين دليل به درد اصالت ماهيتىها مىخورد . و از جمله جاهايى كه مىشود بر حاجى عيب گرفت همين جاست ؛ و تاريخچه‌اى هم راجع به اين مطلب در زندگى خود ما هست كه هيچ‌گاه آن را فراموش نمىكنيم . قضيه اين بود كه وقتى اسفار را مباحثه مىكرديم - آن قسمت اول اسفار را كه مطابق همين جا از منظومه است - ديديم همين دليلى را كه حاجى در اينجا آورده است براى اثبات مطلب ذكر كرده است . ما خودمان رسيديم به اين مطلب كه اين حرف با مبانى ملا صدرا و اصالت وجود جور در نمىآيد و حتى وجه اشكال و راه حل آن را پيدا كرديم . بعد گفتيم شايد ما نمىفهميم ، به استاد خودمان در آن وقت مراجعه كرديم و او با اينكه