مرتضى مطهرى

158

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

--> بو على حرفهايشان با معيار اصالت وجود جور در مىآيد . مسأله اين بود كه آيا مقصود اصالت ماهيتىها اين نبوده است كه ماهيات قبلا در علم بارى موجود بوده‌اند ؟ و گفتيم كه اين حرف كه ماهيات در علم بارى موجود باشند يا به حرف بعضى فلاسفه مىخورد مثل بو على و يا به حرف عرفا ، و هيچكدام از اينها معيارهاشان معيارهاى اصالت ماهيتى نيست كه احتياج به تأويل داشته باشد . - معيار اصالت ماهيتى به معناى بعدىاش نيست ، ولى ممكن است كه اين لفظ ماهيت يا چيزى شبيه به ماهيت را به كار برده باشند براى اينكه بر آن علم قبلى بارى دلالت كند . استاد : خير ، مسألهء ماهيت جز به باب تعريفات به هيچ جاى ديگر ارتباط ندارد ؛ يعنى مىگويند از هر يك از اين اشيائى كه ما در خارج داريم و احساس مىكنيم ، ذهن دو معنى و دو مفهوم انتزاع مىكند و امر دائر است كه اين دو معنى هر دو انتزاع ذهن باشد كه لازمه‌اش پوچ بودن عالم خارج و نفى بديهىترين بديهيات است ، يا هر دو اصيل و غير انتزاعى باشد به معنى اينكه دو معنى است كه الآن در خارج ما بازاء دارد ، يعنى وجود يك ما بازاء دارد و ماهيت هم يك ما بازاء ، كه اين هم محال است و محالات زيادى از آن لازم مىآيد و همهء فلاسفه بطلان آن را قبول دارند ، و يا اينكه يكى از اين دو معنى عين خارجيت باشد يعنى آن چيزى كه در خارج است اولا و بالذات مصداق اين باشد و ديگرى انتزاعى باشد يعنى آن چيزى كه در خارج است مصداق آن باشد ثانيا و بالعرض و مجازا . - آيا حرف افلاطون و نظريهء مثل و ارباب انواع را در اين امر ( اصالت ماهيت ) دخيل نمىدانيد ؟ استاد : ابدا . چه ارتباطى دارد ؟ ارتباطى ندارد . اينها هيچ دخالتى در اين قضيه ندارند . يك ذره هم دخالت ندارند . - براى من خيلى مشكل است كه يك كسى بگويد « وجود » تحقق خارجى ندارد . استاد : چرا ؟ - زيرا « وجود » اصلا يعنى تحقق داشتن . استاد : وجود يعنى تحقق داشتن ، اما تحقق داشتن خودش يا تحقق داشتن چيزى ؟ - تحقق داشتن چيزى . استاد : تحقق داشتن خودش چطور ؟ - تحقق داشتن خودش به خودى خود ، نه . استاد : اين مىشود اعتباريت وجود . شما عكس مدعاى خودتان را نتيجه گرفتيد . - نه ؛ يعنى به خودى خود لزومى ندارد كه ماهيت نداشته باشيم . استاد : شما به وجودى كه ماهيت ندارد كار نداشته باشيد ؛ همين وجودى را كه ماهيت دارد در نظر بگيريد . شما مىگوييد وجود يعنى تحقق داشتن . حرف اين است كه وجود يعنى تحقق چيزى يا وجود يعنى تحقق خود وجود كه آن « چيزى » را ديگر ذهن انتزاع مىكند . اصلا وجود يعنى تحقق ، نفس تحقق ، كه « چيزى » از اين تحقق انتزاع مىشود و اگر اين تحقق را تحقق چيزى مىدانيم اين يك معناى عرضى و مجازى است ؛ به اعتبار تصورى است كه ذهن ما از آن چيز مىگيرد .