مرتضى مطهرى

159

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

--> از اين جهت كه زيادة الوجود على الماهية در ذهن است ؟ استاد : خير ، همانجا هم كه ذهن تحليل مىكند و ماهيت را از وجود تفكيك مىكند اين تحليل به يك اعتبار تحليل است ، اين تجزيه به يك اعتبار تجزيه است ، وقتى خوب دقت كنيد مىبينيد همان ماهيتى كه شما از وجود تفكيك كرده‌ايد در عين حال به حكم وجود در ذهن شما هست . - به حكم اينكه يك وجود ذهنى دارد ؟ استاد : بله ، همين ذهن شما الآن مىآيد وجود را از ماهيت تفكيك مىكند ، يعنى ماهيت را يك طرف مىگذارد و وجود را هم يك طرف ، ولى وقتى دقت كنيد مىبينيد همين ماهيت به وجود ديگرى در ذهن موجود است . - آن وقت همان وجود ذهنى را ما نمىگوييم « ماهيت » ؟ استاد : وجود ذهنى را ذهن برايش دو اعتبار در نظر مىگيرد . همان وجود ذهنى را مىگوييم « ماهيت » ولى نه از جهت وجود ذهنىاش كه در خارج نباشد ؛ يعنى ماهيت همان شيئى است كه ذهن او را به تبع وجود ذهنى حاضر مىكند ؛ يعنى ظاهر است به ظهور وجود ذهنى ، ظاهر است به وجود خارجى ، موجود است به تبع وجود ذهنى ، موجود است به تبع وجود خارجى . - يعنى وجود به خودى خودش تحقق دارد غير از تحقق ماهيات ؟ استاد : بله ، وجود به خودى خودش تحقق دارد . - كه بنده به چنين چيزى اعتقاد ندارم . بالاخره وجود بايد وجود يك چيزى باشد ، والّا وجود به خودى خودش كه نمىتواند موجود باشد . چطور مىشود چنين چيزى ؟ اصلا قابل تصور نيست . استاد : نه ، حالا عرض مىكنم . در همانجا كه « وجود چيزى » هست باز از اين « وجود چيزى » حقيقت مال آن « وجود چيزى » است نه مال خود « چيزى » . معنى اصالت وجود اين است . ما مىگوييم اين وجودهايى كه ما به آنها رسيده‌ايم « وجود چيزى » است ، مضافى هست و مضاف اليهى . از اين مضاف و مضاف اليه ، آيا در خارج ، هم مضاف هست و هم مضاف اليه ؟ چيزى هست و چيز ديگر به نام وجود در خارج به آن اضافه شده است ؟ يا در خارج همان « چيز » هست كه اين وجود را ذهن از آن انتزاع كرده است ؟ و يا در خارج وجود هست ولى اين وجود به حيثى است كه « چيزى » از او انتزاع شده است ؟ كداميك ؟ - اولى . استاد : پس اينكه گفتيد « وجود مطلق » ، معناى اصالت وجود اين نيست كه وجود ، « وجود چيزى » نباشد ، بلكه در همانجا كه وجود ، « وجود چيزى » است بحث ما اين است كه از اين مضاف و مضاف اليهى كه ذهن ما درك مىكند آيا در خارج نه مضاف است و نه مضاف اليه ، يعنى از اين « وجود چيزى » نه « وجود » است و نه « چيزى » ، يا هم « وجود » است و هم « چيزى » كه در خارج بر روى يكديگر سوار شده‌اند ، و يا اين « چيزى » است كه ذهن ما وجود را براى او انتزاع مىكند و يا وجودى است كه از اين وجود ذهن الزاما