مرتضى مطهرى
157
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
--> مير داماد را اصالت ماهيتى مىدانيم شيخ اشراق اصالت ماهيتى نيست ؛ يعنى او به دوران امر ميان اصالت و اعتباريت يكى از ايندو نرسيده بوده است . - اگر شيخ اشراق وجود را اعتبارى مىداند پس چه چيزى را اصيل مىداند ؟ استاد : او اصلا بحث را تحت عنوان « اعتباريت وجود » طرح نكرده است ؛ به نحو ديگرى طرح كرده است . شيخ اشراق از وجود تصورى داشته كه منطبق مىشود بر تصور اصالت ماهيتىها . او خيال كرده است كه اگر وجود حقيقت داشته باشد معنايش اين است كه يك امر زائد بر ماهيت در خارج وجود دارد ، يعنى در خارج وقتى يك شىء موجود است دو چيز حقيقت دارد : يكى آن ماهيت و يكى هم وجودى كه عارض آن ماهيت است . وجود را طورى مطرح كرده است كه حقيقى نيست ( نه به شكلى كه در مسألهء اصالت وجود يا اصالت ماهيت مطرح است ) يعنى به صورت امرى زائد بر ماهيت ، و لذا حرف شيخ اشراق اين است : « عدم زيادة الوجود على الماهية فى الخارج » كه اين هم مورد قبول همه است . او از اين حرفش قطعا بايد اعتباريت وجود را ثابت مىكرد . ولى بايد به او گفت كه شما اول ماهيت را مفروض گرفتهاى و بعد مىگويى اگر اين وجود اصيل باشد آن وقت به صورت يك امر زائد در مىآيد ، يعنى ماهيت موجود و ماهيتى كه عينيت دارد ديگر وجود نمىخواهد ؛ نمىشود كه وجودش هم يك چيزى باشد علاوه بر خودش . بنابراين اصلا مسأله به اين شكل مطرح نبوده است كه ما توجيه و تأويل كنيم . و اما مسألهء ماهيات در علم بارى ، براى فلاسفه به هيچ شكل مطرح نيست الّا براى بو على كه علم بارى را به نحو علم حصولى تصور مىكرده است و اتفاقا بعضى و شايد بيشترين قضاوتهاى بو على با معيارهاى اصالت وجودى جور در مىآيد بدون اينكه اصالت وجود و اصالت ماهيت در حرفهاى بو على طرح شده باشد . تصور مسأله علم قبلى بارى به صورت علم به ماهيات قبلى ، همين چيزى است كه فرنگيها آن را « طرح قبلى » مىنامند . غير از بو على كه اصلا هيچ كس مسألهء علم قبلى بارى را به اين صورت قبول ندارد . اينها به مسألهء طرح قبلى قائل نيستند . علم قبلى را به صورت طرح قبلى دانستن به درد خيام مىخورد كه مىگويد : « مى خوردن من حق ز ازل مىدانست » و از اين قبيل حرفها ، يا به درد فرنگيها مىخورد . مسألهء علم بارى به اين صورت نيست ؛ علم بارى علم حضورى است نسبت به اشياء و علم حضورى شكل ديگر و نحوه ديگرى دارد . عرفا هم مطلب را به شكل ديگرى گفتهاند . آنها « ماهيت » هم تعبير نمىكنند بلكه مىگويند « اعيان ثابته » ؛ مىگويند اعيان ثابته از لوازم اسماء و صفات است ، از مظاهر اسماء و صفات است . بيش از اين هم حرفى نمىزنند ؛ يعنى تعبيرات فيلسوفان را هم به كار نمىبرند ، و مكررا گفتهايم كه آنها حتى تنفر دارند از اينكه اصطلاحات فلاسفه را به كار ببرند ؛ منتها فلاسفهاى كه حرفهاى آنها را تحليل مىكنند مىگويند از نظر آنها ماهيات به تبع اسماء و صفات موجود است ؛ يعنى همين طور كه فلاسفهء اصالت وجودى مىگويند ماهيات به تبع وجود موجود است عرفا هم مىگويند كه اعيان ثابته به تبع اسماء و صفات الهى ، بالعرض موجود هستند . اين هم حرف عرفاست . عرفا هم كه بيش از