مرتضى مطهرى

156

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

--> استاد : اين خودش تعريف است . آيا شما مىخواهيد لفظ ماهيت را تعريف كنيد و يا مىخواهيد مثلا « انسان » را تعريف كنيد ؟ اگر بخواهيد لفظ ماهيت را تعريف كنيد تعريفش همان است كه گفتيم . اما اگر بخواهيد انسان را تعريف كنيد مىگوييد « انسان جوهرى است فلان و فلان و . . . » . همهء تعريفهايى كه در عالم مىكنيد تعريف ماهيت است . هر علمى هر چه را كه تعريف مىكند تعريف ماهيات است . همهء تعريفها مال ماهيتها است ؛ ولى از آن جهت كه اگر كسى سؤال كند كه اين ذاتها چيست اينها در جواب قرار مىگيرند ، اين لفظ « ماهيت » بر همه آنها اطلاق مىشود ، و الّا به قول اين آقايان خود لفظ ماهيت براى ماهيات يك مفهوم عرضى است ؛ يعنى اين مفهوم براى آنها ذاتى نيست و به اعتبار يك مفهوم عارضى بر آنها ، آنها را « ماهيت » مىناميم ؛ چون واقع شدن در جواب « ما هو » كه ذاتى اشياء نيست . - بنده نمىتوانم بفهمم فرق بين ماهيت به معنى اخص و ماهيت به معنى اعم چيست ؟ « ما به الشىء هو هو » چه فرقى دارد با « ما هو » ؟ استاد : اين ، در اصطلاح متأخرين آمده است . يك وقت هست كه شما « ما » را « ما » ى استفهامى مىگيريد ، آن وقت از او « ما هى » يا « ما هو » مىسازيد و بعد به اين « ما هى » و يا « ما هو » يك ياء مصدرى و يك تاء مصدرى ملحق مىكنيد مىشود « ماهية » يا « ماهوية » به معنى « چيست اويى » . پس « چيست اويى » يعنى چيزهايى كه در جواب « چيست او » قرار مىگيرند . ولى يك وقت هست كه شما « ما » را اساسا ماى موصوله مىگيريد نه ماى استفهامى ، يعنى مىگوييد ما به هو هو ، يعنى الذى به هو هو . « الذى به هو هو » اعم است از اينكه صلاحيت داشته باشد كه در جواب « چيست او » قرار بگيرد يا صلاحيت نداشته باشد ؛ يعنى اگر شما ماى « ما هو » را ماى موصوله بگيريد يك مفهوم اعم را در نظر گرفته‌ايد كه شامل خود وجود هم مىشود ، اما اگر « ما » را ماى استفهامى بگيريد همان چيزى است كه در مقابل وجود قرار مىگيرد . - حالا اين مطلب كه شما فرموديد من استفاده كردم و برايم منشأ فكر است ، ولى اين را هم مىشود طرح كرد كه در اين بحث وجود و ماهيت آيا اصالت ماهيتىها منظورشان از ماهيت يك مرحله‌اى از وجود اشياء در علم بارى نبوده است كه بر وجود بعضى اشياء تقدم داشته است ؟ چون شايد در بين عرفا و متكلمين و حتى فلاسفه اين مسأله مطرح شده باشد كه اشياء ، مقدم بر وجود معمولىشان يك وجودى در علم بارى دارند و آن وجود علمى مقدم است بر اين وجود . آيا اين احتمال وجود ندارد كه اصالت ماهيتىها نظرشان به اين مطلب بوده است ؟ استاد : يك وقت هست كه چنين حرفى در كلمات قدما آمده است ، بعد مىخواهيم توجيه و تأويل كنيم ، آن وقت اين مسأله مطرح مىشود كه يكى از توجيه و تأويل‌ها آيا « اين » هست يا نه . ولى ما اين مطلب را مكررا گفته‌ايم كه اصلا كلمهء اصالت ماهيت حتى در كلمات شيخ اشراق هم نيامده است ، با اينكه مىگويند اين بحث از زمان او شروع شده است . اين حرفها اصلا قبلا نبوده است كه بگوييم مقصودشان چه بوده است . اين مسأله از زمان مير داماد به اين شكل مطرح است و خود مير داماد هم اصالت ماهيتى بوده . و شيخ اشراق هم وجود را اعتبارى مىداند بدون اينكه اصالت ماهيتى باشد . به آن معنايى كه