مرتضى مطهرى

152

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

--> - وقتى مىگوييم : « انسان كاتب است » و « انسان موجود است » آيا اين دو تا « است » يك معنى دارد ؟ استاد : « است » ها يك معنى دارند ، بله ، سؤال خوبى فرموديد . در فارسى شايد اين مسأله غلط انداز باشد ولى در عربى شايد اين جور نباشد . در زبان فارسى رابطه را با كلمه‌اى مانند « است » بيان مىكنيم ، مىگوييم : « زيد موجود است » ، « زيد كاتب است » ؛ و مىگويند يونانيها هم بجاى « است » ، « استين » داشته‌اند و لذا مىگويند شايد زبان يونانى و فارسى از يك ريشه باشند . اين « است » فقط بيان اتحاد را مىكند خواه اين اتحاد از قبيل ثبوت الشىء باشد و خواه از قبيل اتحاد شىء با شىء يا ثبوت شىء له باشد ؛ يعنى ما به لفظ نبايد كار داشته باشيم ، بايد عمل ذهن را تحليل كنيم . عمل ذهن در « انسان موجود است » و در « انسان كاتب است » دو جور عمل است . لغت اينها را از يكديگر تفكيك نكرده است ، ولى عمل دو جور عمل است ؛ يعنى وقتى كه ما مىگوييم : « انسان موجود است » اگر حاق ذهن خودمان را بشكافيم مىبينيم كه حكم مىكنيم به « ثبوت الانسان » . در اينجا به اصطلاح وجود رابط نداريم . وجود رابط آن است كه مىآيد ميان موضوع و محمول رابط قرار مىگيرد . اينجا وجود رابط نيست ، فقط اتحاد است و بس . اما در « انسان كاتب است » وجود رابط است ، يعنى اگر ذهن خودمان را بشكافيم مىبينيم « انسان كاتب است » به اين معنى است كه : « انسان هست كاتب » يعنى موجود له الكتابة . در اينجا يك وجود رابط است ، يعنى انسانى داريم و كاتبى و « است » ى . آن « است » هست ، اتحاد هست ؛ علاوه بر اينها يك چيزى كه اسمش را مىگذارند « وجود رابط » يعنى يك چيزى كه يك تصور خاص ذهنى است وجود دارد ؛ يعنى اين دو قضيه از نظر ادبى و از نظر دستور زبان - چه دستور زبان فارسى و چه دستور زبان عربى - هيچ فرقى ندارند ولى اگر عمليات ذهن را مورد دقت قرار دهيم ايندو با يكديگر فرق مىكنند . - تازه خود وجود رابط هم يك جور نيست ، بلكه يك وقت هست كه ما اتحاد ذات و صفت را ثابت مىكنيم ، يك وقت نسبت ميان دو چيز را بيان مىكنيم و يك وقت دخول فرد تحت نوع را بيان مىكنيم . ما يك قسم نداريم ، بلكه اقسام داريم . استاد : بله ، درست است ، اين اقسام هست . راسل و امثال او هم به اين مطلب توجه كرده‌اند و توجه خوبى هم هست و يك وقتى بايد اينها را هم بررسى كنيم . - فرق بين « هست » و « است » هم به همين مطلب برمىگردد . استاد : درست است ، اتفاقا همين جور است . « هست » مرادف است با « موجود » عربى كه هميشه محمول قرار مىگيرد و به تعبير ديگر معنى اسمى است ، يعنى يك معنى و تصور مستقل است . اما « است » معنى ارتباطى و معنى حرفى دارد ، يعنى استقلال ندارد . در عربى « است » نداريم و مفاد « است » را همان اعراب به صورت مبتدا و خبر مىفهماند ، ولى در فارسى چون اعراب وجود ندارد كلمهء « است » به كار مىرود و اين مطلب از نظر ادبا هم ثابت و مسلّم است . در قديم مقاله‌اى از عباس اقبال مىخواندم كه خيلى جانسوز گله كرده بود و ناراحت شده بود . آخر اين ادبا حساسيت عجيبى نسبت به مسائل ادبى دارند كه اگر فحش ناموسى به آنها بدهند برايشان خيلى آسانتر است تا يك غلط ادبى بشنوند . گله كرده بود و اظهار ناراحتى از راديو ايران كه به سبك فرنگى مىگويد « اينجا