مرتضى مطهرى

153

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مطلب ديگرى حاجى در اينجا ذكر كرده است كه ضمنا احالهء به آينده هم هست ، چون بحثش به تفصيل در آينده خواهد آمد و اين فقط اشاره‌اى است به بحثهاى آينده ، و ما هم نمىخواهيم به تفصيل آن را عرض كنيم . مىگويد :

--> تهران » ؛ گفته بود « اينجا تهران » كه زبان ما نيست ، در زبان ما بايد گفت : « اينجا تهران است » . خلاصه خيلى ناراحت شده بود و جانسوز گله كرده بود كه هيچ پدر كشته‌اى چنين گلهء جانسوزى نكرده است . - مرحوم قزوينى هم همين‌طور بود . استاد : بله ، ادبا معمولا همه‌شان همين جورند . - دكتر نصر در يك مقاله‌اى نوشته بود كه مرحوم پدرم نوشته بود : « ترياك اعلا موجود است » ؛ گفته بودند كه ترياكت مردم را كشت و اعلايت هم من را . - اعلى را با الف نوشته بود . - هلاكو آمده بود برادر دكتر نصر - همين مرحوم دكتر نصر - را در وزارت دارايى كشته بود . من بچه بودم ، يادم هست . بعد رفته بودند به او خبر برده بودند كه هلاكو برادرت را كشت ، گفته بود : هلاكو نكشت . گفت : آخر چگونه نكشت ! من الآن از آنجا مىآيم . گفت : نه بابا ، هلاكو كشت . استاد : بله ، اين يك حقيقتى است . يك نفر اديب آنچنان غرق در ادبيّت مىشود كه خودش مىشود همان ادبيّت . اصلا خودش را فراموش مىكند . همين ادباى قديم يك مطلبى را نقل مىكنند كه اديبى از جايى رد مىشد ديد بالاى سر در خانه‌اى آيهء قرآنى نوشته شده كه [ اعراب آن ] طبق قواعد عربى بايد « انّ » باشد ولى « انّ » نوشته شده است . اين اديب رد مىشد و خون جگر مىخورد . به يك عده‌اى هم گفت فايده نكرد . آخر خودش تصميم گرفت كه شب هنگام نردبانى ببرد و به ديوار بگذارد و آن را اصلاح كند . شب هنگام وسايل لازم و اسباب كار را برداشت و رفت . اتفاقا در آن ايام دزدى هم زياد انجام مىشد . مأمورين كه او را با نردبان و اسباب كار ديدند فورا دستگيرش كردند و فردا صبح او را به عنوان دزد بر الاغ وارونه سوار كرده و دور شهر مىگرداندند . اتفاقا يكى از رفقايش او را ديد . ان اديب اظهار تأسف كرد و گفت : من خيلى ناراحتم . رفيقش خيال كرد كه او از اين وضع ناراحت است گفت : من چه خدمتى مىتوانم به تو بكنم ؟ گفت : اگر تو يك خدمت بكنى خيلى از تو ممنون مىشوم ؛ اين منادى دارد فرياد مىكشد و مىگويد : « هذا جزاء السّرقة » ؛ سرقة غلط است ، سرقة درست است ؛ برو به او بگو كه بگويد : « هذا جزاء السّرقة » . - « است » در جملهء « وجود موجود است » چه نوع است‌ى است ؟ استاد : « است » ى كه بيان رابطه مىكند . قضيهء « وجود موجود است » از نوع قضاياى تحليلى مىشود ، البته تحليلى به معنى انتزاعياتى كه از حاق ذات انتزاع مىشود نه از قبيل « انسان موجود است » .