مرتضى مطهرى
151
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ماهيتها در ذاتشان با همديگر تباين دارند و لذا هيچ دو تعريفى با يكديگر يكى نمىشود . كتابت يك تعريف دارد ؛ انسان يك تعريف دارد ؛ قيام يك تعريف دارد ؛ بياض يك تعريف دارد ؛ يعنى هر كدام يك ذات و يك ماهيت دارند مستقل از ديگرى . اين است كه مىگوييم ماهيات مناط كثرتند . ولى وجود است كه اينها را با همديگر در يك جا جمع مىكند و لذا مىگوييم اين انسان كاتب است ؛ يعنى اين وجود است كه هم مصداق انسان است و هم مصداق كاتب و هم مصداق قائم و هم مصداق ابيض و هم . . . « 1 »
--> ( 1 ) . - حالا كه در خارج يك وجود است كه هم مصداق انسان است و هم مصداق كاتب و هم مصداق قائم و . . . ، پس چه چيز مناط كثرت مىشود . استاد : درست است ؛ اين سؤال شما قبول است كه پس چه چيزى مناط كثرت مىشود . در اينجا دو مسألهء متقابل با يكديگر مطرح است كه بحث آنها در آينده خواهد آمد . يك مسأله اين است كه آيا از كثير بما هو كثير معنى واحد قابل انتزاع هست يا نه ؟ پاسخ اين است كه نه ، چنين چيزى محال است ؛ يعنى محال است كه ما چند چيز داشته باشيم كه هيچ جهت وحدت در اينها نباشد ولى ذهن ما يك معنى بسازد كه بر هر يك از آنها منطبق باشد . مسألهء ديگر اين است كه آيا از واحد بما هو واحد مىشود كثير انتزاع كرد يا نه ؟ پاسخ اين است كه بلى ، اين مسأله دو جور است و هر دو جورش هم ممكن است : يكى اين كه آن واحد در واقع داراى شؤون متعدد و حيثيات متعدد و مراتب متعدد نباشد . و يكى اين كه در عين وحدت مراتب و شؤون متعدد داشته باشد . مثل اين است كه ما يك آب واحدى در اينجا داشته باشيم كه اين اب تعينات مختلف داشته باشد ، مثلا اينجايش دايره مانند باشد ، آنجايش زاويهدار باشد ، اينجايش به يك نحو باشد و آنجايش به نحو ديگر باشد ؛ ما مىتوانيم به اعتبار حيثيات مختلفى كه در خود اين آب هست ديدهاى مختلفى از آن پيدا كنيم . مثل عكسهاى مختلف از يك شىء است كه از جنبههاى گوناگون آن شىء برداشته مىشود ؛ شما از يك موجود از جنبههاى مختلف عكسهاى مختلف برمىداريد ، چون داراى اين جنبههاى مختلف هست ؛ و حتى در جايى كه شىء واحد بما هو واحد هم باشد ذهن انسان اين خصلت را دارد كه مىتواند زاويهء ديد را براى خودش مختلف كند ، كه اين باز مثل اين است كه شما بخواهيد از يك منظره عكس برداريد ، دوربين عكاسى را در وضعهاى مختلف قرار مىدهيد ، دورش مىكنيد ، نزديكش مىكنيد ، تاريكش مىكنيد ، روشنش مىكنيد تا عكسهاى مختلف از آن بگيريد . پس ، از اين جهت اشكالى نيست كه از واحد ، كثير مىشود انتزاع كرد . قدر مسلّم در كثيرى كه يك نوع وحدت در عين كثرت داشته باشد ( چون ما در باب وجود خواهيم رسيد به وحدت در عين كثرت ) ، نوعى كثرت كه به وحدتش مضر نيست ، [ مىتوان مفاهيم متعدد انتزاع كرد ] . به هر حال اين بحثى است كه در آينده خواهد آمد .