مرتضى مطهرى

150

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مناط اتحاد را يا بايد بگوييم عدم است يا ماهيت است يا وجود . از اين سه خارج نيست . عدم كه واضح است نمىتواند مناط اتحاد باشد ، زيرا عدم يعنى نيستى ، يعنى اتّحادى نيست . در قضاياى سالبه چون سلب اتحاد مىكنيم مىتوانيم بگوييم كه رابطه « نيستى » است ( تازه در آنجا هم اين تعبير درست نيست ) ولى در قضاياى موجبه نمىشود گفت كه رابطه « نيستى » است . ماهيت هم اگر مناط اتحاد باشد كه مثل خود يكى از اينهاست ؛ يعنى مثل اين است كه ما بگوييم انسان ، كاتب ، قائم ، سفيد ، سياه . از اينها قضيه برقرار نمىشود . پس ماهيت هم نمىتواند بين موضوع و محمول اتحاد ايجاد كند . پس اتحاد اينها در چيست ؟ اتحاد اينها در وجود است ؛ يعنى اينها ماهيتهاى متعددى هستند كه در وجود واحد جمع شده‌اند . يك وجود است كه مصداق انسان است و مصداق كاتب است و مصداق قائم است و مصداق ابيض است و مصداق حارّ است . اتحاد اينها در وجود است و يك وجود است كه مصداق همهء اينهاست . حال مىگوييم اگر وجود امر انتزاعى و اعتبارى باشد پس معناى اينكه اينها با يكديگر متحد هستند اين است كه اينها در يك امر اعتبارى با هم يكى هستند نه در يك امر واقعى ؛ پس در واقع انسان و كتابت با يكديگر متحد نيستند . اگر ميليونها ماهيت را به يكديگر ضميمه كنيم تا پاى وجود را در ميان نياوريم اينها با يكديگر متحد نمىشوند . تشبيهى كه اينها مىكنند اين است كه مىگويند وجود آن چيزى است كه مثل اين رشتهء تسبيح دانه‌ها را با يكديگر متحد مىكند . چون ماهيتها ملاك و مناط كثرتند و هر ماهيتى در ذاتش غير از ماهيت ديگر است ، پس اگر پاى وجود به عنوان يك واقعيت در كار نيايد ، يعنى وجود هم بشود يك مفهوم ، يعنى يك امر اعتبارى ساختهء ذهن كه در واقعيت از او خبرى نيست ، آن وقت هيچ قضيه‌اى در عالم صدق نمىكند . اين است كه مىگويد : « لو لم يؤصّل » يعنى اگر وجود اصيل و واقعى و عينى و عين عينيت نباشد و امر اعتبارى باشد « وحدة ما حصلت » هيچ وحدتى در قضايا برقرار نمىشود ( البته تنها قضاياى ذهن ما منظور نيست ، بلكه مصداق خارج را هم شامل مىشود ) ، چرا ؟ « اذ غيره مثار كثرة أتت » زيرا غير وجود - كه مقصود ماهيت است - مثار ( يعنى محل پراكندگى و منشأ ) كثرت آمده است .