مرتضى مطهرى

145

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تأليفى است ) ، تأليفى به آن معناست كه در خارج يك چيز است كه به آن مىگوييم « وجود » و به همان مىگوييم « انسان » . از ايندو يكى از ديگرى انتزاع شده است مثل همان مثالهاى انتزاعى كه قبلا ذكر كرديم ؛ منتها امر دائر است ميان اينكه آن چيزى كه منشأ انتزاع است همين انسان باشد كه موجوديت از او انتزاع مىشود ، همانطور كه امكان از او انتزاع مىشود و همانطور كه از انسان موجود وحدت انتزاع مىشود ، و اينكه منشأ انتزاع وجود باشد و انسان از او انتزاع بشود . ما يكى از ايندو را الزاما بايد انتخاب كنيم . اگر ما بگوييم « وجود » از « انسان » انتزاع مىشود ، يعنى آن چيزى كه در خارج است قطع نظر از ذهن ما انسان بما هو انسان است و اصلا وجود و تحقق و حقيقت امور انتزاعى است ، اين مىشود « اصالت ماهيت » . اما اگر بگوييم از ايندو « انسان » صلاحيت ندارد كه موجوديت از حاقّ ذاتش انتزاع بشود - يعنى اگر ما نظر به ذات انسان بكنيم او نه استحقاق حمل موجوديت را دارد و نه استحقاق حمل معدوميت را ، مىتواند موجود باشد و مىتواند معدوم باشد و لذا مىگوييم ممكن الوجود است - بلكه موجوديت و تحقق و حقيقت مال همان چيزى است كه عين خارج را تشكيل داده است ، اين مىشود « اصالت وجود » . بنا بر اصالت وجود از هر مرتبه‌اى از مراتب وجود يك ماهيت انتزاع مىشود به اين معنى كه آن چيزى كه موجود است و موجوديت عين ذات اوست او همان وجود است ولى از مرتبهء وجود كه عين عينيت است و هيچ وقت هم به ذهن ما نمىآيد و محال است كه به ذهن ما بيايد ، يك ماهيت انتزاع مىشود . ما با هر گونه از گونه‌هاى وجود ، يعنى با هر مرتبه‌اى از مراتب وجود برخورد مىكنيم يك تصوير در ذهن ما پيدا مىشود كه اين مىشود « ماهيت » . پس ماهيت قالب شىء خارجى است كه در ذهن ما آمده است يعنى آن چيزى كه خارج است و متن خارج را تشكيل مىدهد وجود است ، وقتى كه ما با آن وجود عينى در خارج تماس بگيريم ذهن ما از او يك نوع صورت بردارى و قالب‌گيرى مىكند كه اسمش در اينجا مىشود « انسان » ، از شىء ديگر صورت‌بردارى مىكند اسمش مىشود چيز ديگر ، و از شىء ديگر صورت بردارى مىكند اسمش مىشود چيز ديگر . پس وقتى مىگوييم انسان وجود