مرتضى مطهرى
142
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ناطق است » ، هر كدام از اينها را كه بگوييم قضيهاى است تحليلى ؛ و قضاياى تحليلى را احدى انكار نمىكند ، براى اينكه فرض موضوع مستلزم محمول است . قضاياى تأليفى قهرا قضيهء تأليفى يا تركيبى آن قضيهاى است كه محمول جزء ذات موضوع نيست ، جزء تعريف موضوع نيست . مثالهاى خيلى روشن و واضحش امور تجربى در عالم خارج است مثل اينكه مىگوييم : « اين جسم گرم است » ، « اين جسم سرد است » ، « اين جسم سفيد است » ، « اين جسم سياه است » . هيچيك از اين محمولها داخل در تعريف موضوع نيست ؛ پس قضيه ، قضيهاى است تأليفى . اكنون ما مىتوانيم بگوييم - گر چه اين حرف را نگفتهاند - كه قضيهء تأليفى را مىتوان به دو گونه تعبير كرد : 1 . يك وقت مىگوييم قضيه تأليفى قضيهاى است كه محمول جزء تعريف موضوع نباشد ؛ يعنى براى تأليفى بودن قضيه همين را كافى بدانيم . اگر اين جور باشد قهرا قضايا منقسم مىشود به تحليلى و تأليفى و شق ديگرى وجود ندارد . 2 . و يك وقت مىگوييم قضيهء تأليفى قضيهاى است كه محمول عينيتى و تحققى غير از تحقق موضوع داشته باشد ؛ يعنى موضوع براى خود واقعيتى داشته باشد و محمول هم واقعيت ديگر داشته باشد و اين دو واقعيت با يكديگر نوعى اتحاد پيدا كرده باشند . مثل اينكه مىگوييم « اين جسم سفيد است » كه جسميت واقعيتى است و سفيدى واقعيت ديگر است ، ولى چون سفيدى حلول در جسم دارد و يك نوع پيوستگى ميان اين دو واقعيت و اين دو وجود برقرار است از قبيل پيوستگى عرض با موضوع خودش ، لذا مىگوييم : « اين جسم سفيد است » . ما اگر تعريف دوم را براى قضيهء تأليفى برگزينيم و لازمهء تأليفى و تركيبى بودن را اين بدانيم كه موضوع و محمول دو واقعيتاند كه با هم اتصال و اتحاد پيدا كردهاند بايد بگوييم : نه ، قضايا منحصر در قضاياى تحليلى و تركيبى نيست ، بلكه شق ديگرى از قضايا نيز داريم .