مرتضى مطهرى

121

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

به هر حال اينكه اينها مىگويند :

--> مكان واحد براى شىء در نظر مىگيريد و وقتى همهء مسافت را به منزلهء مكان واحد در نظر گرفتيد مىگوييد مثلا پنج دقيقه است كه در اينجا قرار دارد . بعد ، از اينجا تا آنجا را باز يك مكان ديگر اعتبار مىكنيد و مىگوييد پنج دقيقه است كه در آنجا قرار دارد . معلوم است كه وقتى اين مجموع را در مقابل آن مجموع قرار دهيد دو امر متباين است ؛ آن وقت مىگوييم پس ، از اين نوع مكان خارج شد و وارد آن نوع ديگر از مكان شد . انواعى كه ما براى امور متكامل اعتبار مىكنيم همه از اين قبيل است . اگر ما مثلا مىگوييم ميمون يك نوع است ، واقع امر اين است كه او از ميمون اول تا ميمون آخر كه بعد رسيده است به حلقهء مفقوده و بعد رسيده است به انسان ، دائما در حال تحول بوده است ، ولى ما از آن ميمون اول تا آن ميمون آخر را يك امر ثابت فرض مىكنيم و بعد مىگوييم مثلا يك ميليون سال يا پانصد هزار سال ميمون بوده است ؛ يعنى ما براى يك شىء واحد مستمر چند ايستگاه فرض مىكنيم و ما بين هر دو ايستگاه را يك نوع واحد در نظر مىگيريم . قطارى كه دائما دارد حركت مىكند شما مىگوييد كه از حالا تا يك ساعت ديگر ما بين شاهرود و دامغان است ؛ يعنى همهء اين فاصله را يك چيز فرض كرده‌ايد و حال آنكه مكان واقعى قطار همان مقدارى است كه او اشغال كرده است ، قطار يك « آن » هم در يك جا نيست . - پس به اين ترتيب ، يعنى وقتى كه ما اصلا حركت را يك نوع وجود مىدانيم و سكون را يك نوع ديگرى از وجود مىدانيم ، تبديل يك شىء متحرك به يك شىء ساكن حتى در مورد آن شىء معمولى كه متحرك است و حركتش را از دست مىدهد و ساكن مىشود ، امر مهمتر و عميقترى است از آنچه كه ما فرض مىكنيم ، زيرا شىء در واقع از يك مرحلهء وجود به مرحلهء ديگرى از وجود مىرود . استاد : بله ، شك ندارد ؛ و بلكه از يك مرحلهء وجود به يك مرحلهء عدم مىرود ، به اين معنا كه اين شىء كه دائما داشت حدودش را عوض مىكرد يك مرتبه در يك نقطه مىايستد . همين قدر كه در آن نقطه ايستاد ديگر آن حد برايش فعليت پيدا مىكند . شىء متحرك همين كه در اين نقطه ايستاد ديگر اين نقطه برايش فعليت پيدا كرده است . شيئى هم كه ماهيت عوض مىكند هر جا كه ايستاد ديگر در آنجا ماهيت برايش قطعى شده است . - آن وقت اين اصطلاح حركت توسطيه و حركت قطعيه را با آن مثال هواپيما چگونه منطبق مىفرماييد ؟ استاد : حالا اين باشد تا بعد ، چون بحثش مفصل است . حركت قطعيه و حركت توسطيه از آن چيزهايى است كه تعبيرات مختلفى دربارهء آن شده است . يك تعبيرش هم همين بود كه من عرض كردم . در باب حركت اصلا اين اختلاف نظر از سابق وجود داشته است كه بعضى گفته‌اند هميشه در حركت يك امر ثابت وجود دارد و تغير و تجدد در حركت نيست ، تجدد مال حدود حركت است كه بعضى خواسته‌اند از حرفهاى بوعلى و امثال او اين جور استنباط كنند ولى حرفهاى بوعلى در اينجا كمى دو پهلو است ؛ و بعضى گفته‌اند : نه ، در حركت اساسا ثباتى نيست ؛ ثبات حركت همان ثبات تجدد است و الا هيچ ثبات ديگرى در حركت نيست ، كه آن مىشود حركت قطعى ، كه حالا بحثش باشد براى بعد .