مرتضى مطهرى

94

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

چون اين كلمات داراى معانى عامى هستند ، بر همهء اين موارد اطلاق مىشد . البته به‌وجود آمدن شيئى از شئ ديگر ، شامل كلمهء « موضوع » يا « عنصر » نمىشود و همان تعبير « كون شىء من شىء » كافى است . جواب اين ايراد امر مهمى نيست . شيخ مىگويد اين يك نزاع بر سر لفظ است و بر سر تعبير . وقتى مقصود روشن و واضح باشد ديگر اشكالى پيش نمىآيد كه اين تعبير در جايى صدق نكند . مقصود و حقيقت روشن است . منظور و حقيقت اين است كه ما شيئى داشته باشيم كه استعداد شئ ديگر را داشته باشد . اين شئ كه استعداد شئ ديگر را دارد مادهء شئ ناميده مىشود ، يعنى حامل استعداد شئ . به‌وجود آمدن شئ دوم را « تكوّن » مىگويند . البته اصطلاح « تكوّن » در جواهر به كار مىرود زيرا « كون » اصطلاحاً در جواهر مطرح است نه در اعراض . در اعراض اصطلاح ديگرى است . در موارد تبدل جوهرى مىگويند : « تكوّنَ هذا الشىء من هذا الشىء » . منظور اين است كه اين شئ دوم از يك ماده‌اى به‌وجود آمده و ابتدا به ساكن نيست . ارسطو گفته است : « كون شىء من شىء على نحوين » ، حال ممكن است در جايى آن حالت اول اسم بخصوصى نداشته باشد ، ولى آيا واقعيت دارد يا ندارد ؟ يعنى آيا واقعاً در آنجا ماده‌اى كه حامل استعدادى باشد هست يا نيست ؟ آيا اين استعداد تبديل به فعليت مىشود يا نه ؟ اگر چنين بود كه معنا صادق است اگرچه لفظ صادق نباشد . خلاصه در همهء اين موارد مقصود مشخص است ، حال مىخواهد اين لفظ صادق باشد و يا صادق نباشد . بنابراين ايراد طرح شده ايراد مهمى نيست . شرح و توضيح متن و أماالشبهة التى تعرض من جهة أنه إنما أخذ من‌العناصر ما جرت به العادة بأن يقال : إنّ الشىء من دون ما لم تجر به العادة ، فالجواب عن تلك الشبهة هو أنه ليس تتغير أحكام الاشياء من جهة الاسماء ، و لكن يجب أن يقصد المعنى ؛ فلنقصد و لنعرف الحال فيه . ممكن است اشكال گرفته شود كه اين تعبير شامل آن مواردى مىشود كه اصطلاحاً كلمهء « مِن » در آنجا صدق كند . ( البته شيخ بعداً توضيح مىدهد كه در كجا