مرتضى مطهرى
82
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
وقتى كه شما چنين نظرى را قبول نداريد ، بنابراين مقصود ارسطو از دو قسمِ استحاله و استكمال چيز ديگرى بوده است ؛ مقصودش اين بوده كه استحاله آن جايى است كه تغيير در جوهر پيدا مىشود ، زيرا تغيير در جوهر بنا بر عقيدهء ارسطو جز استحاله راه ديگرى ندارد ، و استكمال آن جايى است كه تغييراتى در اعراض براى جوهر پيدا مىشود ، زيرا ارسطو حركت در اعراضى مثل كم و كيف و مكان را جايز مىداند . بنابراين آنجا كه از استكمال سخن گفته به ناچار مقصودش استكمالهاى عرضى است . در آنجاست كه حركت پيدا مىشود ؛ و آنجا كه صبى به رجل تبديل مىشود ، نظرش به استكمال به طريق تدريجى است ، چون رجل شدن صبى ، به عقيده او ، جز اين نيست كه يك سلسله تغييرات كيفى و يك سلسله تغييرات كمّى حاصل مىشود . رجل همان صبى است الّا اينكه بر ابعاد صبى افزوده شده و تغييرات كمّى پيدا كرده و يك سلسله دگرگونيهاى كيفى جسمانى و نفسانى براى صبى پيدا شده . پس انسان بعلاوهء يك سلسله تغييرات كمّى و كيفى رجل مىشود ، والّا در انسانيت او تغيير حاصل نشده است . پس اگر ارسطو نوع استكمال را از استحاله جدا كرده است از اين نظر بوده كه خواسته بگويد استكمالهايى كه براى شئ پيدا مىشود استكمال شئ به اعراض خودش است نه استكمال شئ در جوهر خودش . حال چرا وقتى استكمال در اعراض را ذكر كرد فقط استكمال بر سبيل حركت را آورده است ولى [ آن دسته از ] استكمالهاى عرضى را كه بر سبيل دفعى است ذكر نكرده است ؟ به عبارت ديگر اگر ارسطو به اين جهت نظر داشته كه مبادى جوهر بما هو جوهر را ذكر كند و به اعراض نظر نداشته است ، با توجه به اينكه او حركت در جوهر را جايز نمىداند ، بايد فقط همان يك قسم را كه استحاله است ذكر مىكرد و قسم استكمال را اساساً ذكر نمىكرد . پس ايراد ايرادكنندگان بر ارسطو وارد است و توجيه شيخ از اين نظر كه با مبانى ديگر ارسطو جور در نمىآيد درست نيست . اگر ارسطو قائل به حركت در جوهر مىبود بيان شيخ درست بود ولى چون ارسطو به چنين حركتى قائل نيست و بوعلى خود نيز به حركت در جوهر قائل نيست ، پس توجيه بوعلى صحيح نيست و ايراد وارد است .