مرتضى مطهرى

56

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

چيزى ندارد . بجوهر ذا محض قوةالصور * جسميةً حدّ الهيولى مشتهر « 1 » ما سراغ بدن انسان مىرويم و مىگوييم اين بدن ماده است براى نفس ناطقه . خود اين بدن هم مركب از ماده و صورتى است ؛ يعنى اين بدن كه حامل نفس ناطقه است خودش مجموع ماده و صورتى است : صورت حيوانى و مادهء نباتى ، چون هم خصلت نبات در اين است و هم خصلت حيوان . سراغ جنبهء نباتى انسان مىرويم . آن نيز مجموعى از ماده و صورت است . ماده‌اش همان خصلت معدنى است ، كه اين خصلت معدنى يعنى تركيبات جمادى نيز در انسان است . اگر سراغ معدن برويم آن نيز خودش مجموع ماده و صورتى است . جسم مطلقى در آنجا وجود دارد و يك صورت معدنى . حال اگر از جسم مطلق پايين‌تر برويم باز هم به عقيدهء اينها ماده و صورت دارد ؛ صورت آن صورت جسميت است كه در زير اين صورت حقيقى است كه جز ماده بودن هيچ هويتى ندارد و آن اسمش « هيولاى اولى » است . اين است كه ماده‌ها و صورتها الآن منتهى مىشوند به ماده‌اى كه آن ديگر يك مادهء محض است . مادّه در اصطلاح فيزيك [ به اين نكته نيز بايد توجه كرد ] كه ماده در اصطلاح فلسفه با ماده در اصطلاح طبيعيات و فيزيك فرق مىكند . ماده در اصطلاح فيزيك مجموع ماده و صورت است در اصطلاح فلسفه ، زيرا ماده در اصطلاح فيزيك آن چيزى است كه جرم داشته باشد ، ابعاد داشته باشد . ولى از نظر فلاسفه هرچيزى كه جرم و بعد دارد خود تحليل مىشود به صورتى كه همان جرم بودن و امتداد داشتن است و اسمش صورت جسميه است ، [ و ماده‌اى كه همان هيولاى اولى است ] ؛ يعنى اين صورت جسميه بر حقيقتى عارض شده كه آن حقيقت امكان ندارد كه تنها بتواند موجود باشد ، هميشه در ضمن يك صورت موجود است . محال است كه آن حقيقت حس شود و لمس گردد . با قوهء استدلال مىتوان وجود او را كشف كرد . بنابراين مادهء فلسفى قابل لمس و حس نمىباشد ، چيزى است كه فقط برهان وجودش را كشف

--> ( 1 ) . شرح منظومه حاج ملا هادى سبزوارى ( ره ) ، المقصد الرابع ، الفريدة الاولى ، غرر فى تعريف الهيولى .