مرتضى مطهرى
57
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىكند ، بدون آنكه ما بتوانيم آن را مجزا [ از صورت حس كنيم . ] اصلًا خود آن مجزا از صورت نمىتواند وجود داشته باشد تا بتوان آن را مجزا حس كرد . آيا مثلًا مىتوانيم در لابراتوار به آن هيولاى فلسفى برسيم ؟ چنين چيزى محال است . تشابه مادهء اولى با حرف شايد اين مثال را در اينجا ذكر كردهام كه ما داراى حروف صوتى هستيم كه با آن تلفظ مىكنيم ، حرف « الف » ، « باء » ، « تاء » الى آخر . هر وقت مىخواهيم مثلًا حرف « باء » را تلفظ كنيم با يكى از صداهاى مختلف تلفظ مىكنيم ، مىگوييم « بَ » يا « بُ » يا « بِ » يا « بُو » يا « بى » يا « با » و يا « بْ » . حتى صداهايى در وسط اين صداها هم داريم . مثلًا در لهجههاى مختلف ايران اگر نگاه كنيم مىبينيم كه تلفظ صوتها همه يكجور نيست . فرض كنيد در خراسان « بُ » را خيلى خشنتر تلفظ مىكنند ولى بعضى از اقوام ديگر خيلى نرمتر و لطيفتر ؛ يعنى مىشود اصلًا اين دو تلفظ را دو صورت جداگانه تلقى كنيم ؛ همانطور كه در بعضى از زبانها چنين است . شايد در مثل زبان چينى كه اصوات و حروف زياد است به علت اين است كه بين اين حروف ما حرفهايى دارند و ميان اين صوتها هم صوتهايى دارند . منظورم اين است كه نمىخواهم صوت را منحصر به اين هفت صوت نمايم . اگر هزار صوت هم داشته باشيم كه حروف با آنها تلفظ شوند باز مىتوانيم سؤال كنيم كه حرف دوم الفباء كدام است ؟ آيا « بَ » است ؟ « بِ » است ؟ « بُ » است ؟ « با » ، « بو » ، « بى » است ؟ « بَ » با « بُ » متفاوت است ، اين يك صوت دارد و آن صوت ديگر . اگر بگوييم « باء » همان است كه با فتحه باشد ، در اين صورت « بُ » ديگر « باء » نيست ؛ و اگر بگوييد آن است كه با ضمه باشد « بَ » ديگر « باء » نيست . مىگوييم « باء » آن است كه در ميان همهء اينها هست ؛ آن كه هم در « بَ » وجود دارد ، هم در « بُ » و هم در « بِ » ، آن كه با صوتهاى مختلف ادا مىشود . هر صوتى از اين صوتها شكلى است كه شما به آن حرف مىدهيد . اگر كسى بگويد خودِ آن را بدون صوت تلفظ كن ، مىگوييم محال است كه به تنهايى گفته شود ، زيرا هر جور كه گفته شود بالاخره با صوت گفته شده است . پس ما هرگز نمىتوانيم آن را بدون شكل و بدون صوت بشنويم اما مىتوانيم آن را در ميان همهء اين تلفظها تصور كنيم . او به منزلهء مادهاى براى اينهاست بدون