مرتضى مطهرى

40

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

بهتر تطبيق بكند . اجمالًا كلمات شيخ در اين فصل و طرز بيان شقوق كه كرده است مشوّش است . شرّاح - مخصوصا [ دو ] شارح بزرگ رازى و طوسى - از لحاظ شرح كلمات شيخ اختلاف نظر دارند و ما نمىتوانيم در اينجا به نقل و نقد گفته‌هاى ايشان بپردازيم . حكماى الهى براهينى براى توحيد آورده‌اند چنان كه براهينى براى اصل اثبات واجب از طرف آنها اقامه شده است . براهين توحيد دو قسم است : 1 . از راه آنكه كثرت ملازم معلوليّت است و معلوليت منافى است با وجوب وجود . برهانى كه در اينجا ذكر شد از اين نوع است . 2 . از راه اطلاق و صرافت و وجود محض بودن واجب . على الظاهر اولين كسى كه از طريق صرافت و انّيّت محضهء واجب براى توحيد وارد شده شيخ الاشراق است و كسى كه اين راه را صاف و كوبيده كرده صدرالمتألّهين است ؛ و در اينجا همين مقدار كافى است . قوله : « فائدة : اعلم من هذا ان الاشياء التى لها حد نوعى واحد فانما تختلف بعلل اخرى ، و انه اذا لم يكن مع الواحد منها القوة القابلة لتأثير العلل - و هى المادة - لم يتعين الا أن يكون فى طبيعة من حق نوعها ان يوجد شخصا واحدا ، و اما اذا كان يمكن فى طبيعة نوعها أن تحمل على كثيرين فتعين كل واحد بعلة ، فلا يكون سوادان و لا بياضان فى نفس الامر اذا كان لا اختلاف بينهما فى الموضوع و ما يجرى مجراه . » از اينجا بدان كه تمام اشيائى كه تحت نوع واحدند و وحدت به نوع دارند همانا اختلاف و تكثر آنها به موجب علتهاى ديگرى غير از ذات خودشان است و اگر با يكى از آنها قوهء قبول تأثير علتها - يعنى ماده - نبوده باشد تعين و تشخص پيدا نمىكند مگر آنكه لازمهء نوع آنها آن باشد كه منحصر در شخص بوده باشد ، و اما اگر در طبيعت نوعيهء آنها امكان كثرت بوده باشد پس ناچار تعين و تشخص هر فرد از افراد به موجب علت خارجى است . بنابر اين ممكن نيست مثلًا دو سياهى يا دو سفيدى در واقع و نفس الامر پيدا شود اگر بين آنها در محل يا موضوع يا چيزى مانند آن ( زمان ) اختلاف وجود نداشته باشد . شرح : برهان گذشته در « توحيد » مبنى بر آن بود كه تشخّص و تعيّن واجب بايد