مرتضى مطهرى

121

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

گرما و غيره در طبيعت آماده نشده است و خودش بايد آنها را آماده كند . خلاصه اينكه انسان به واسطهء احتياجات زياد ، ضعيف آفريده شده است ( وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً ) « 1 » . بيان ديگر اين است كه به انسان يك سلسله عواطف و غرايز اجتماعى داده شده است و به عبارت ديگر در طبيعت حس تعاون و بقا به بشر داده شده است يعنى تنها نه اين است كه افراد به يكديگر محتاجند بلكه علاوه بر آن به ازاى اين احتياجات كه به افراد داده شده است عواطفى هم به افراد ديگر براى رفع اين احتياجات داده شده است ، كما اينكه به ازاى احتياج طبيعى كه در نوزاد نسبت به مادر هست عاطفهء مهرى هم به مادر نسبت به نوزاد داده شده است . در جامعهء بشر هم همين طور به ازاى حوائجى كه افراد بشر نسبت به يكديگر دارند يك سلسله عواطف اجتماعى براى رفع همان احتياجات به بشر داده شده است و آن عواطف مقتضاى طبيعت انسان است ، از قبيل نوع دوستى و عدالت خواهى و رحم و مروّت و احسان و امثال اينها ؛ و مىتوان گفت كه اين بيان مكمّل بيان پيش است . بيان ديگر : انسان با موجودات ديگر اين فرق را دارد كه تمام استعدادات كامنه ( پنهان ) در نبات و حيوان در حال انفراد نيز به فعليت مىرسد ؛ آنچه در استعداد يك گل هست از رشد كردن و تخم دادن و گل دادن و عطر دادن ، تحت تأثير عوامل طبيعت از آب و خاك و هوا و نور و حرارت ظهور مىكند و به فعليّت مىرسد ، وجود ساير گلها در بروز استعدادهاى اين گل تأثيرى ندارد و عاملى به شمار نمىرود ، و همچنين است يك حيوان ( يك اسب ) امّا انسان اينطور نيست ؛ يك سلسله استعدادها در انسان هست كه فقط عاملهاى انسانى و اجتماعى موجب به ظهور رسيدن و تحقّق يافتن آن استعدادات است . تمام استعدادات انسانى انسان كه ما به الامتياز وى از حيوان است از قبيل عالم شدن و تخلّق به فضائل اخلاقى و اقسام هنرها و صنايع و وضع قوانين و مقررات و بالأخره آنچه « تمدن » ناميده مىشود ، تمام اينها امورى است و سرمايه‌هايى است كه تنها در زمينهء زندگى اجتماعى به وجود مىآيد . ساير جاندارها اگر فرضا در يك جا گرد [ آورده ] شوند نمىتوانند آثارى كه « تمدن » ناميده مىشود به وجود بياورند زيرا فاقد اين استعدادات هستند ، و امّا انسان اگر تنها زندگى كند

--> ( 1 ) . نساء / 28 .