مرتضى مطهرى
91
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
هر چه مىفهميم راست و درست است ، و فلسفه نيز اين دعوى را ندارد ، بلكه دعوى فلسفه اين است كه ما واقعيتى خارج از خودمان فى الجمله داريم و خود به خود ( فطرتاً ) اين واقعيت را اثبات مىكنيم زيرا اگر اثبات نمىكرديم ، نسبت به موضوعات ترتيب اثر منظم نمىداديم ، پيوسته پس از گرسنگى به خيال خوردن نمىافتاديم ، پيوسته پس از احساس خطر فرار نمىكرديم ، پيوسته پس از احساس نفع تمايل نمىنموديم ، پيوسته . . . و پيوسته . . . ( با اينكه انديشهء خالى در دست خودمان و اثر خودمان مىباشد و همه وقت مىتوانيم به دلخواه خودمان انديشههايى بكنيم ) . شبههء 3 اگر كاشفيت علم و فكر از خارج يك صفت واقعى بود و تنها انديشه و پندار نبود هيچگاه تخلف نمىكرد و ما با اينهمه افكار پر از تناقض و معلومات پر از خطا گرفتار نمىشديم زيرا تحقق خطا و غلط در واقعيت خارج از ما قابل تصور نيست چنان كه وجود ما و فكر ما هيچگاه نمىتواند غلط بوده باشد ، پس بجز ما و افكار ما چيزى را نمىتوان اثبات كرد و كاشفيت علم از خارج پندارى بيش نيست . پاسخ اين شبهه نمىتواند غرض ايده آليست را تأمين نموده و سفسطه را نتيجه بدهد ، تنها كارى كه اين شبهه مىتواند انجام بدهد اين است كه اين پرسش را پيش مىآورد كه در صورتى كه علم و ادراك ذاتا خاصهء كاشفيت داشته و « نشان دهنده » مىباشند بايد هيچگاه خطا نكرده و پيوسته خارج از خود را نشان دهد ، پس اينهمه خطاها از كجاست ؟ و آيا خطاى مطلقاند يا نسبى ؟ و ما پاسخ اين پرسش را در يك مقالهء جداگانه ( مقالهء چهارم ) خواهيم داد . بر مىگرديم به آغاز سخن چنان كه در آغاز سخن بيان نموديم سخنان سوفسطى اگر چه به شكل انكار واقعيت چيده شده است ولى حقيقتا براى انكار وجود علم ( ادراك جازم مطابق با واقع ) سوق داده شده ، چه ، اگر انكار واقعيت را با تسليم وجود علم فرض كنيم