مرتضى مطهرى

894

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

قضاياى طبيعت را موشكافى كرده دقيقاً بشناسد و ثانياً ريشهء اين حوادث و قضايا و ارتباطى را كه ما بين آنها وجود دارد كشف كند . هيچ دانشمندى نيست كه كوچك‌ترين شئ يا حادثه‌اى را مستقل و اتفاقى دانسته به يك شئ ديگر يا علتى نسبت ندهد ، و بالعكس ضعيف‌ترين عملى را ضايع شده و بىاثر پندارد . بنابراين علم صريحا يا تلويحا متكى بر قبول وجود علت و معلول است و منكر استقلال ذاتى يا اتفاقى بودن اشياء مىباشد . . . عالم نه تنها معتقد به حقيقت مىباشد و دنيا را پوچ و بىاساس نمىپندارد بلكه يقين به وجود يك انتظام كلى و ارتباط قطعى كه حاكم بر طبيعت است نيز دارد . علاوه بر اين هيچ محققى نيست كه اگر در گوشهء آزمايشگاه خود روى يك حادثهء كوچكى قانونى را كشف نمود آن قانون را در هر جاى ديگر طبيعت جارى و سارى نداند و حتى تا آخرين سر حد افلاك و تا قديم‌ترين روزگار نبرد و اعمال نكند ؛ يعنى در واقع حقيقت مكشوف را همه جايى و لايزال مىشناسد . بنابراين دانشمند عملًا معتقد است كه هيچ چيز طبيعت بىاساس و منشأ نبوده يك نظم واحد متقن ازلى در سراسر دنيا جريان دارد . خداپرست چه مىگويد ؟ او مىگويد دنيا داراى مبدأ و اساس بوده يك ناظم واحد ازلى قادرى به نام « خدا » بر سراسر آن حكومت مىكند . تنها تفاوت در اين است كه عالم صحبت از نظم مىكند و موحّد ، ناظم را اسم مىبرد . قرآن هم غير از اين چيزى نمىگويد ، بلكه خدا را به عنوان كسى معرفى مىنمايد كه زمين و آسمانها را سرشته است ، روز و شب را در پى يكديگر در مىآورد ، دانه و درخت را مىشكافد ، جسم مرده را تبديل به وجود زنده و زنده را منقلب به مرده مىكند ، باران به زمين مىرساند . در واقع تمام حركات و اطوار طبيعت را كه مشركين به خدايان يا به منبعهاى مختلف نسبت مىدادند قرآن مربوط و ناشى از يك جا مىگيرد . . . » البته ما هم معتقديم كه علم جديد كمك فروانى به توحيد و خداشناسى نمود ، ما هم معتقديم گامهاى علوم در جهت توحيد بوده نه در جهت ضد آن ، و نمىتوانست جز اين باشد ؛ اما خدمتى كه علوم به توحيد نمود از راه « نظام غائى » بود نه « نظام فاعلى » كه مؤلف دانشمند كتاب راه طى شده به آن استناد جسته‌اند . خدمات علوم به توحيد از اين راه بود كه علوم تا حدود زيادى در دل طبيعت راه يافت و تا هر جا كه رفت بيش از پيش به نظم دقيق ساختمان اشياء و رابطهء تشكيلات داخلى اشياء با يك سلسله هدفهاى پيش‌بينى شده پى برد ؛ و به عبارت ديگر علوم هر اندازه كه بيشتر به راز درونى اشياء پى برد بيشتر به مسخّر بودن طبيعت و به خود واگذار نبودن آن ايمان و