مرتضى مطهرى

791

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

انديشه‌هاى بشرى است و به هيچ وجه قابل ترديد و انكار نيست . آنچه به نام « اجتماع ضدين » يا « اجتماع نقيضين » از طرف ديالكتيسينهاى جديد خوانده مىشود چيز ديگرى است غير آنچه فلسفه و منطق از قديم‌الايام به اين نام خوانده و آن را ممتنع و محال دانسته‌اند ، بلكه چنان كه بعداً خواهيم گفت آنچه ديالكتيسينهاى جديد به اين نام خوانده‌اند نه تنها از نظر منطق و فلسفهء ماوراء الطبيعى محال نيست ، احياناً مورد قبول هم هست . بالاتر اينكه دقت كافى معلوم مىدارد كه ديالكتيسينهاى جديد هم واقعاً و حقيقتا اجتماع نقيضين به مفهوم فلسفه و منطق ماوراء الطبيعى را منكر نيستند ، كارى كه ديالكتيسينهاى جديد كرده‌اند اين است كه يك تعبير تحريك‌آميز و هيجان‌آور براى ذكر مطالب سادهء خود انتخاب كرده‌اند . كيست كه بشنود فيلسوفانى پيدا شده‌اند و ثابت كرده‌اند كه اجتماع نقيضين محال نيست بلكه اساس ماده و طبيعت و فكر و انديشه بر اجتماع نقيضهاست و به هيجان نيايد و نظرش جلب نشود . حقيقت اين است كه عقده‌هاى روحى و تمايل شديد به نوپردازى سبب شده است كه گروهى دعوى انكار اصل « امتناع اجتماع نقيضين » را بنمايند و آنگاه مطالبى را به اين نام پيش بكشند كه با اصل « امتناع اجتماع نقيضين » هزارها فرسنگ فاصله دارد . آنچه به نام « تناقض » يا « اجتماع ضدين » در اصطلاح ديالكتيسينهاى جديد خوانده مىشود يكى از دو مطلب ذيل است : الف . در حركت ، وجود و عدم با يكديگر جمع مىشوند . يك چيز در حالى كه حركت مىكند ، هم هست و هم نيست . به عبارت ديگر « شدن » كه همان واقعيت حركت است تركيبى است از وجود و عدم . پل فولكيه مىگويد : « در اولين مثلث سيستم فلسفى هگل كه از همه مشهورتر است اين است كه : هستى هست . اين ، مرحلهء موضوع يا تصديق مىباشد . ولى وجودى كه كاملا غير مشخص باشد و نتوانيم بگوييم اين است يا آن ، با عدم برابر است ، به طورى كه به دنبال اين تصديق نفى آن لازم مىآيد . پس مىگوييم : هستى نيست . اين نفى هم نفى مىشود و مرحلهء تركيب فرا مىرسد . پس مىگوييم : هستى صورت پذيرفتن ( شدن ) است . » فعلًا دربارهء « هستى هست » يا « هستى نيست » و دربارهء اينكه « وجودى كه كاملًا غير مشخص باشد و نتوانيم بگوييم اين است يا آن ، با عدم برابر است » بحثى نداريم .