مرتضى مطهرى

792

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

بحث ما دربارهء خود « شدن » است كه گفته مىشود در آن ، هستى و نيستى جمع است . آيا « شدن » تركيبى از هستى و نيستى است ؟ فلاسفهء اسلامى مكرر در سخنان خويش اين تعبير را آورده‌اند كه در حركت ، بلكه در سراسر طبيعت - زيرا طبيعت جز حركت دائم چيزى نيست - وجود و عدم با هم در آميخته است و گاه مىگويند قوه ( كه نوعى عدم است ) با فعل كه وجود است متحد است . از طرفى ديديم كه ديالكتيسينهاى جديد اروپايى نيز سخت طرفدار اصل تناقض مىباشند و مدعى هستند كه « شدن » نه هستى است و نه نيستى بلكه تركيبى از هستى و نيستى است . اكنون بايد ببينيم اين دو دسته از فلاسفه يك مطلب را گفته‌اند يا خير « 1 » ؟ و به هر تقدير آيا اين مطلب مستلزم اجتماع نقيضين به مفهوم معروف باب تناقض در منطق است يا نه ؟ در اينجا لازم است اندكى دربارهء مفهوم « عدم » و اعتباراتى كه اين مفهوم پيدا مىكند بحث كنيم : ذهن بشر در احكام و تصديقهايى كه مىكند دو نوع حكم دارد : حكم اثباتى مانند « زيد ايستاده است » و حكم سلبى مانند « زيد ايستاده نيست » . نوع اول حكم به وجود يك نوع نسبت است در ظرف خارج ، و اما نوع دوم رفع آن نسبت است از ظرف خارج و واقع ، و به عبارت ديگر حكم به ارتفاع آن نسبت است از خارج . به عبارت ديگر در « قضيهء موجبه » حكم مىشود به تحقق يك نسبت و در « قضيهء سالبه » حكم مىشود به عدم تحقق آن نسبت . تفاوت قضيهء موجبه و سالبه در اين است كه قضيهء موجبه حكايت مىكند از نسبت ايجابيه در خارج ، و قضيهء سالبه حكايت مىكند از نابودى و مطابق نداشتن همان نسبت ايجابيه در خارج ، نه اينكه هر دو حكايت مىكنند از نوعى نسبت خارجى . بعضى از متأخران منطقيّين اسلامى پنداشته‌اند كه قضيهء موجبه و سالبه هر كدام مشتمل بر نوع خاصى از نسبت مىباشند يكى نسبت ايجابى و ديگرى نسبت سلبى و