مرتضى مطهرى

787

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

فلسفهء مادى قرن هجدهم را با شيوهء ديالكتيكى هگل در آميختند ، از نظر فلسفى از فلاسفهء مادى و از نظر شيوه و طرز تفكر - و به عبارت ديگر از نظر منطقى - از هگل پيروى كردند و ماترياليسم ديالكتيك عبارت است از « فلسفهء مادى بر اساس طرز تفكر ديالكتيكى » . فلسفهء مادى كه جهان بينى مادى است هيچ الزامى ندارد كه شيوهء تفكر ديالكتيكى داشته باشد همچنانكه يك جهان بينى مادى است با طرز تفكر ديالكتيكى . ماركس و انگلس نه بر ماترياليسم فلسفى چيزى افزوده‌اند و نه بر منطق ديالكتيكى . آنچه به ماركس در جهان شهرت دارد « ماترياليسم تاريخى » است - كه نوعى تفسير تاريخ است براساس شناختن عامل اقتصاد به عنوان عامل اصلى و محرك حقيقى تاريخ - نه « ماترياليسم فلسفى » كه تفسير مادى جهان است و نه شيوهء تفكر ديالكتيكى كه نوعى طرز تفكر قلمداد مىشود . پل فولكيه مىگويد : « ماديت ماركس بيشتر جنبهء توضيح تاريخى را دارد و كمتر صورت نظريهء فلسفى را به خود مىگيرد ، و به اين ترتيب نوعى ماديت تاريخى است . ماركس هميشه مشغول مطالعهء مسائل اجتماعى و سياسى مىباشد و كمتر به فكر حلّ مسائل مورد علاقهء حكمت ماوراء الطّبيعه مىباشد . وى مىخواهد از قوانين بزرگ تحول بشريت اطلاع حاصل نمايد . به اين ترتيب موفق به اين كشف اساسى شده است كه چنان كه تاكنون تصور مىرفته است افكار ، حاكم بر جهان نيست بلكه بر عكس افكار تابع شرايط اقتصادى و بالنتيجه ماده مىباشد و ماده است كه تاريخ را توجيه مىنمايد . اقتصاديّات كه شامل كليه مساعى انسان براى دستيابى و بهره بردارى از ماده است اصل اساسى روابط بين افراد بشر مىباشد « 1 » . . . » پيروان ماركس بعد از او برخى اصول به عنوان « اركان ديالكتيك » ذكر كرده‌اند و به اين ترتيب تغييراتى در اصول ديالكتيك ماركسيستى داده‌اند ولى اين اصول همچنانكه هگل از آنها ياد نكرده است كارل ماركس نيز ياد نكرده است . در جزوهء ماترياليسم ديالكتيك و ماترياليسم تاريخى تأليف استالين مىگويد :