مرتضى مطهرى

453

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

4 . گروهى از موجودات اين فعاليت و حركت استكمالى را از راه علم ( فكر ) انجام مىدهند و قدر متيقّن از اين گروه انسان و تقريبا يا تحقيقا ساير انواع حيوان مىباشد . و البته همهء حركاتى كه در دايرهء وجود انسان يا ساير حيوانات تحقق پيدا مىكند نمىتوان از راه علم ، انجام يافته پنداشت يعنى در اثبات اينكه همهء حركات انسان اعم از طبيعى و ارادى ، علمى و از راه علم انجام مىگيرد نمىتوان برهان اقامه كرد اگر چه انكار نيز نمىتوان كرد زيرا ما در تأمل ابتدائى بىترديد فرقى واضح ميان فعاليت دستگاه داخلى تغذيه و تنميه و ميان سخن گفتن و نگاه كردن و غذا خوردن مىيابيم ، زيرا در قسم اول اگر چه گاهى علم به وجود عمل پيدا مىكنيم ولى بود و نبود علم ، كمترين تأثيرى در عمل ندارد ، ولى در قسم دوم با از ميان رفتن علم وجود فعل از ميان مىرود . پس علم ( فكر ) يك ابزار عمومى است كه جنس حيوان كارها و فعاليتهاى مخصوص به خود را به وسيلهء او انجام مىدهد يعنى ارتباط او با حركات خودش و متعلّق حركات خودش ( ماده ) به وسيلهء رابطهء علم است . ( 5 ) . علمى كه مستقيماً و بلاواسطه وسيله استكمال فعلى انسان و ساير حيوانات است علم اعتبارى است نه علم حقيقى . توضيح اين نظريه اينكه چنان كه در آغاز مقاله اشاره نموديم وسيله بودن علم از براى فعاليت انسان از اين راه است كه علم پشت سر خود و خارج از خود را نشان داده و انسان او را در مىيابد و بىترديد يافتن ماوراء علم براى اين است كه انسان كمال خود را تميز دهد ( يعنى چيزى را كه رافع احتياج و نقص مىباشد از غير او بشناسد ) و از اين روى ناچار انسان خواهش قواى فعالهء خود را كه مظاهر احتياج و استكمال هستند بايد با علم و ادراك آميزش دهد و سپس آن خواهشها را با ماده خارجى ارتباط داده و صورت آنها را به ماده تطبيق نمايد تا قواى فعالهء خود را با آنها به وسيلهء حركتهاى گوناگون تماس دهد ؛ و همين جاست كه قوهء فعالهء انسان با ماده‌اى كه مورد تعلق فعاليت وى مىباشد ارتباط حاصل مىكند . چنان كه در آغاز مقاله اشاره نموديم اين علوم كه رابطهء ميان انسان و حركات فعلى اوست « علوم اعتبارى » مىباشند نه « علوم حقيقى » اگر چه علوم حقيقيه نيز هرگز مستغن عنه نخواهند بود زيرا چنان كه اثبات كرديم اعتبار بىحقيقت محض نمىشود ؛ مثلًا هنگامى كه آب مىآشاميم نخست از جهاز تغذى صورت احساسى تشنگى را مشاهده مىكنيم و پس از آن ، خواهش سيراب شدن به ما جلوه مىكند و نسبت وجوب و لزوم را ميان خود و سيراب شدن به كار مىبريم و چون اين خاصه را با آزمايش يا فرا گرفتن از ديگران در آب سراغ داريم صورت خواسته و