مرتضى مطهرى

451

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

عدم الفعل را اراده نموده است . به هر حال پس از تحقق اعتبار نهى ، نظير اعتبارات فرعى كه در امر لازم بود و ساخته مىشود در نهى نيز به حسب مناسبت و اقتضاى معناى خودش پيش مىآيد . ميان شخص منهى و فعل منهىّ عنه نسبتى است ( مانند وجوب ترك ) كه « حرمت » ناميده مىشود چنان كه در امر نسبتى بود كه « وجوب » ناميده مىشد ، و همچنين از ثواب و عقاب و ستايش و نكوهش با خواص و كيفياتى كه در امر گفته شد پيدا مىشود . و بايد دانست : چنان كه در اوايل مقاله گفته شد نسبت وجوب ( بايد ) در همهء اعتباريات از وجوب ( ضرورت ) خارجى گرفته شده و از همين روى نسبت حرمت نيز از ضرورت عدم گرفته خواهد شد و قهراً در جاهايى كه ضرورت وجود و ضرورت عدم هيچكدام موجود نيست نسبت تساوى طرفين ، موجود و اعتبار خواهد شد كه همانا « اباحه » مىباشد و با اين سه نسبت ( وجوب ، حرمت ، اباحه ) محاذات « اعتبار » با « حقيقت » تمام است جز اينكه در ميان عقلا و اجزاى اجتماع دو نسبت ديگر به نام استحباب و كراهت نيز موجود است كه به معنى رجحان فعل و رجحان ترك مىباشند و اين دو نسبت چنان كه روشن است مستقيماً از خارج و واقعيت گرفته نشده‌اند زيرا هر چه در خارج محقق است نسبت ضرورت را دارد . بلى ممكن است فعلى در ظرف علم صفت رجحان را پيدا كند كه حال فعلى است كه از مرحلهء تساوى بيرون آمده و به حد ضرورت نرسيده باشد ، آنگاه اين نسبت اگر به فعل متعلق شود رجحان فعل ( استحباب ) و اگر به ترك متعلق شود رجحان ترك ( كراهت ) خواهد بود و در عين حال اين دو نسبت ( استحباب و كراهت ) ميان اهل اجتماع دوش به دوش سه نسبت ديگر ( وجوب و حرمت و اباحه ) كار مىكند . 4 . اعتبارات در مورد تساوى طرفين ما يك سلسله اعتبارات با لحاظ تساوى طرفين نيز داريم كه در ميان افراد متساوى الحال ( بدون رياست و مرئوسيت ) از راه حاجت اجتماع اعتبار شده‌اند مانند اقسام مبادله‌ها و ارتباطها و حقوق متعادلهء اجتماعى كه حاجت به شرح تفصيلى ندارد ؛ و بايد دانست كه اعتباريات باب « رياست و مرئوسيت » در اين باب نيز مانند امر و نهى و جزاى خوب و بد در اين مرحله نيز قابل جريان است ، ولى چيزى كه هست امر و نهى در اينجا تكيه به مولوّيت ندارند بلكه به خوبى و بدى فعل ، و همچنين جزا به خود فعل متكى است و از اين رو اين اوامر و نواهى را « مولوى » نمىگويند بلكه ارشادى مىنامند يعنى اين گونه اوامر و نواهى به فايدهء فعل دلالت و هدايت مىنمايند ؛ مثلًا مىگوييم فلان كار را بكن تا سعادت يا فلان فايده را بيابى .