مرتضى مطهرى
379
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
پيشرفته زندگى مىكنند ولى در ميان اقوام بدوى وجود ندارد و براى افراد اين جماعات كه داراى عقايد خاصى هستند و مثلًا از « توتم » بهره مىگيرند و ممكن است خود را در آن واحد مثلًا هم انسان و هم كلاغ يا بزمجه بدانند تناقض محال نمىنمايد . نه اين است كه در ذهن اين مردمان « مبادى عقلى » وجود نداشته باشد ، بلكه هست ولى غير از آن است كه در ذهن اعضاى اجتماعات مترقى است . . . پس عقل و مبادى عقلى يكسان و ثابت در نفس انسان به وديعت گذاشته نشده بلكه چيزى است كه به تناسب نيازمنديها و مقتضيات زندگى اجتماعى و چگونگى تربيت آدمى به تدريج ساخته و پرداخته مىشود . بنابراين هيچيك از نظريههاى عقلى مذهبان و تجربى مذهبان به وجهى كه بيان كردهاند نمىتواند مورد قبول روانشناسى جديد باشد زيرا هر چند آنها در تحقيقات خود به راههاى مختلف مىروند و مقدمات گوناگون به كار مىبرند ولى سر انجام به يك مقصد و نتيجه مىرسند كه عبارت است از اعتقاد به وجود عقل و مبادى عقلى كه به صورت قطعى تكوين يافته است . اين عقل را چنان كه ديديم اصحاب عقل ناشى از ساختمان طبيعى نفس انسان مىدانند و از اين رو معتقد به فطرى بودن مبادى اوليه و تقدم آنها بر حس و تجربه هستند و اصحاب تجربه آن را مؤخر بر حس و تجربه ، و مبادى را زاده و ساخته و پرداخته شدهء اينها مىپندارند . تحقيقات دقيقى كه در يكى دو سدهء اخير در احوال و اخلاق مردمان بدوى و كودكان و ساير افراد انسان از نژادها و طبقات مختلف به عمل آمده حكما و روانشناسان معاصر را در اين عقيده متفق ساخته است كه : اولًا عقل و مبادى آن به تدريج و به تناسب با مقتضيات حياتى و خصوصيات زندگى اجتماعى و چگونگى ساختمان دماغى افراد انسان و با گذشتن از پيچ و خمها و قبول صورتهاى گوناگون تكّون حاصل مىكند . ثانياً چون هر يك از عوامل حياتى و اجتماعى و نفسانى به سوى همانندى بلكه وحدت و يگانگى مىگرايند عقل كه تحت تأثير آن عوامل است در تغييرات و تحولات خود همه جا و هميشه توجه به اصول كلى متشابه دارد و وصول به مبدأ هويت را مقصد قرار مىدهد و از اين رو تفاهم افراد بشر را ممكن مىسازد . ثالثاً بنا بر اصول دو گانهء فوق ، عقل هميشه در حال تطور و تكوين و تكميل است و هيچگاه به صورت قطعى و ثابت و غير قابل تغيير در نمىآيد و عقلى كه ظاهراً تكوين يافته يعنى داراى معلومات اوليه و مبادى عقليه معيّنى گرديده است در واقع صورتى موقت است كه به خود گرفته و قابل تغيير و تحول مىباشد . در تأييد اين اصل ، كافى است مراحلى را كه علوم طى مىكنند و گاه گاه سبب مىشوند كه نفس ناطقه از اصول علمى كه « مسلّم » به شمار مىرفته رو بگرداند و به اصول ديگرى اعتقاد حاصل كند يادآور شويم . بنابر اين يك بار ديگر تكرار مىكنيم كه همان گونه كه هدف فعاليت مادى و بدنى انسان اين است