مرتضى مطهرى
378
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
على اكبر سياسى رئيس دانشگاه تهران در فصل « نظريه هاى جديد راجع به عقل و مبادى آن » مىنويسد : « يكى از حكما و روانشناسان معاصر ( برنسويگ ( Brunschvicg ) ) كه در اين باب تحقيقات دقيق دارد مىگويد حكما نسبت به اصول منطقى كه قبل از ظهور علم ( به معناى جديد ) اذهان را عارض شده بود سراب دو گانهاى را دنبال مىكنند . گروهى خواب دانشى را مىبينند كه منحصراً عقلى است و حاجتى به حس و تجربه ندارد و گروه ديگر ادراك حسى را به تصور مىآورند كه از به كار انداختن فعاليت مخصوص ذهن بى نياز باشد در صورتى كه حقيقت اين است كه علم انسان نتيجهء رابطه و اثر متقابل حس و عقل مىباشد . . . اين رابطه و اثر متقابل را بعضى از دانشمندان تابع عوامل حياتى و عملى دانستهاند و برخى بيشتر قائل به عوامل اجتماعى گرديدهاند . گروه اول معتقدند به اينكه نفس و عقل ( نفس ناطقه ) آلتى را ماند كه كارش سازگار ساختن انسان با مقتضيات زندگى است . زندگى ما را وادار مىكند به اينكه در موارد مختلف كردار واحدى داشته باشيم و اين كيفيت در ما ايجاد عادت مىكند . بارى ، جستجوى وحدت در ميان كثرت يكى از ضروريات حيات است و اين احتياج و ضرورت است كه ما را به درك مفاهيم مجرد و كلى و سر انجام به درك مبدأ هويت ( idetity ) ( اصل ضرورت حمل شئ بر نفس - هر چيز خودش خودش است ) رهبرى و هدايت مىكند و اين مبدأ خود مبناى ساير مبادى عقلى حتى مبدأ عليت واقع مىشود ، چه ، عليت عبارت است از اطلاق نيازمندى مذكور به امورى كه در زمان جريان دارند يا به عبارت ديگر ساختن قبلى آينده است در زمان حال . برگسن ( Bergson ) مخصوصاً به احتياجات فنى و صنعتى بشر اهميت داده و آنها را موجد مبادى عقلى مىداند و مىگويد فكر منطقى و معقول زادهء صنعت است . . . گروهى ديگر از حكما حصول معلومات اوليه و مبادى عقليه را ناشى از هيئت اجتماعيه پنداشته يا لااقل تأثير عوامل اجتماعى را در اين مورد در درجهء اول قرار مىدهند . تحقيقات اين دانشمندان در اخلاق و احوال و معتقدات اقوام بدوى ، آنها را به اين نتيجه رسانده است كه زندگى در اجتماع و تشكيلات اجتماعى و تشريفات و معتقدات دينى منشأ و موجب تصور زمان ، مكان ، علت و عليت و ساير مبادى تصورى و تصديقى گرديده است ؛ و نيز همان تحقيقات توجه داده است به اينكه بر خلاف عقيدهء رايج و مختار ، عقل بشر از نظر منطقى در امكنه و ازمنهء مختلف پيوسته متشابه و يكسان نبوده و نيست چنان كه مثلًا « مبدأ عدم تناقض » اختصاص به مردمانى دارد كه به درجهء معيّنى از تكامل ذهنى نائل شده و در اجتماعات نسبتاً