مرتضى مطهرى

246

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

قدر مسلّم اين است كه اين مطلب از دوره‌هاى قديم تا عصر حاضر همواره مورد توجه بشر بوده و اختلاف نظرها با شكلهاى مختلف دربارهء آن وجود داشته است . از عقايد دانشمندان يونانى قبل از سقراط اطلاع زيادى در دست نيست و چنان كه گفته مىشود غالب آن دانشمندان و از آن جمله سوفسطائيان اصحاب حس بوده‌اند يعنى مبدأ و منشأ تمام تصورات و ادراكات جزئى و كلى ، معقول و غير معقول را حواس مىدانسته‌اند و معتقد بوده‌اند يگانه راه حصول ادراكات براى بشر حواسى است كه به او داده شده است . در آن دوره‌ها كسى كه درست نقطهء مقابل اين نظريه را انتخاب كرده افلاطون است . افلاطون وى مطابق آنچه معمولًا در « تاريخ فلسفه » به وى نسبت مىدهند معتقد بوده كه علم و معرفت به محسوسات تعلق نمىگيرد زيرا محسوسات متغير و جزئى و زايل شدنى هستند و متعلّق علم بايد ثابت و كلى و دائم باشد . معرفت حقيقى درك « مثل » است كه واقعيتهايى كلى و ثابت و دائم هستند و آنها معقولند نه محسوس . اين معرفت عقلى براى روح هر كسى قبل از اينكه به اين عالم بيايد حاصل شده زيرا روح قبل از اينكه به اين عالم بيايد در عالم مجردات بوده و « مثل » را مشاهده مىنموده ، بعداً در اثر مجاورت و مخالطت با بدن و امور اين عالم آنها را از ياد برده ولى از آنجايى كه آنچه در اين عالم است نمونه و پرتوى از آن حقايق است روح با احساس اين نمونه‌ها گذشته‌ها را به ياد مىآورد و از اين رو هيچيك از ادراكاتى كه براى انسان در اين جهان دست مىدهد ادراك جديد نيست بلكه تذكر و ياد آورى عهد سابق است . اين عقيدهء منسوب به افلاطون شامل چند جهت است : ( 1 ) . روح قبل از تعلق به بدن موجود است . ( 2 ) . روح از ابتداى تعلق به بدن ، معلومات و معقولات زيادى در باطن ذات خود همراه دارد . ( 3 ) . عقل ، مقدّم بر حس است و ادراك « معانى كلّيه » مقدم است بر ادراك جزئيات . ( 4 ) . راه حصول علم مشاهدهء مثل است . از همان زمان خود افلاطون به وسيلهء شاگردش ارسطو با اين عقيده مخالفت شد