مرتضى مطهرى
233
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
خانه نيز بى صدا باز شد و اين دو صفت نيز از اوصاف عمومى دزد است ، پس حكم كرديم كه « دزد به خانه آمد » و در حقيقت ديده بوديم كه كسى بلند قامت و پر موى و سياه پوش به خانه آمد ( و اين حكم صواب است ) و حكم كرديم كه اين اوصاف متحد با اوصاف دزد است ، يعنى دزد و برادر يكى است ، يعنى در مشخصات ( و اين حكم نيز صواب است ) و پس از آن به نيروى همين قوه كه دزد و برادر را يكى كرده بود ، در مورد قضيه كه ديده بوديم كسى بلند قامت و پر موى و سياه پوش به خانه آمد اينچنين گفتيم : « دزد به خانه آمد » و اين حكم نيز از همين قوه ، صواب است ولى اگر مقايسه با مشاهدهء حس بشود خطا خواهد بود . و همچنين در جايى كه غير محمول را به جاى محمول گذاشتيم حال از همان قرار است ؛ مثلًا در مثال بالا « موضوع » حقيقتاً دزد بوده ولى از راه خانه تا دم در خانه آمده و گذشته و ما اشتباهاً گفتيم داخل خانه شد و در حقيقت حركت در راه و رسيدن به دم در را ديده بوديم كه مشترك فيه « دخول » و « مرور » مىباشد ، و اين حكم صواب است ، پس از آن گفتيم رسيدن به دم در « مرور » است و با « دخول » اتحاد دارد ، و اين حكم نيز صواب است ، پس از يكى كردن دخول و مرور « دخول » را به جاى « مرور » گذاشتيم ، و اين حكم نيز صواب است ولى در عرصهء فعاليت اين قوه ( خيال ) كه دو تا را يكى كرده بود نه در عرصهء حكم حس . مثال ديگر : ماديين مىگويند « خدا موجود نيست » و اين سخن خطاست ولى معناى تحليلى اين سخن كه در ته دل گوينده مىباشد صواب است زيرا گويندهء اين سخن يا « خدا » را به معنايى تفسير كرده كه جز حقيقت است ( مانند موجود جانشين علل ماديهء مجهوله و نظاير آن ) و يا « موجود » را به معنايى گرفته كه با حقيقت خدا هم نمىسازد چنان كه مىگويند « ماده موجود » يا « موجود ماده به اضافهء زمان و مكان » ، و پس از تحليل به دست مىآيد كه گويندگان اين سخن در تطبيق معناى خيالى صواب خود به واقعيت خارج كه الهيين مىگويند خطا مىنمايند . پس در مورد هر ادراك نا صواب و فكر فاسد ، به ترتيبى كه ذكر شد ، بايد نقطهء حقيقى را - كه به اصطلاح فلسفى مورد « انتقال ما بالعرض مكان ما بالذات » يعنى تطبيق حكم صواب قوهاى به مورد حكم صواب قوهء ديگرى است - به دست آورده و فهميد كه هيچ ادراكى نمىتواند خطاى مطلق بوده باشد و در جهان هستى به حسب حقيقت خطايى پيدا شود ، بلكه پيوسته فكر اصلى و ادراك حقيقى در مورد خطا صواب مىباشد . بر حرف هيچكس منه انگشت اعتراض * آن نيست كلك صنع كه خط خطا كشد