مرتضى مطهرى
73
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىشوند » ، « بعضى انسانها سفيد پوستاند » و امثال اينها ؛ يا بيان كمّيت افراد شده كه همهء افراد يا بعضى ، يا نشده است . اگر نشده باشد قضيهء ما « قضيهء مُهْمَلِه » ناميده مىشود . قضاياى مهمله نه در علوم و نه در فلسفه اعتبار مستقل ندارند ، آنها را بايد در رديف قضاياى جزئيهء محصوره حساب كرد ، مثل آن كه بگوييم : « انسان عجول است » ولى روشن نكنيم كه همهء انسانها يا بعضى انسانها عجولاند . اما اگر بيان كمّيت افراد شده باشد كه همهء افراد يا بعضى افراد است ، « محصوره » ناميده مىشود . اگر بيان شده باشد كه همهء افراد چنيناند « محصورهء كلّيّه » ناميده مىشود ، و اگر بيان شده باشد كه بعضى افراد چنيناند « محصورهء جزئيّه » ناميده مىشود . پس محصوره بر دو قسم است : كليه و جزئيه ، و از آن نظر كه هر قضيهاى ممكن است موجبه باشد و ممكن است سالبه باشد پس قضاياى محصوره مجموعاً چهار نوع است : موجبهء كلّيّه مثل « كلُّ انسانٍ حيوانٌ » يعنى « هر انسانى حيوان است » . سالبهء كلّيّه مثل « لا شىءَ مِنَ الانسانِ بِحَجَر » يعنى « هيچ انسانى سنگ نيست » . موجبهء جزئيّه مثل « بعضُ الحيوانِ انسانٌ » يعنى « بعضى حيوانها انساناند » . سالبهء جزئيّه مثل « بعضُ الحيوانِ لَيسَ بِإنسانٍ » يعنى « بعضى حيوانها انسان نيستند » . اين چهار نوع قضيه به نام « محصورات اربعه » معروفاند و آنچه در علوم به كار مىرود همين محصورات چهارگانه است نه شخصيه و نه طبيعيه و نه مهمله . از اين رو منطق بيشتر به محصورات چهارگانه مىپردازد . در قضاياى محصوره آن چيزى كه دلالت مىكند بر اين كه همهء افراد يا بعضى افراد مورد نظر است « سور قضيه » ناميده مىشود . مثلًا آنجا كه مىگوييم : « هر انسانى حيوان است » كلمهء « هر » سور قضيه است و آنجا كه مىگوييم : « برخى حيوانها انساناند » كلمهء « برخى » سور قضيه است و اين كه مىگوييم : « هيچ گياهى در شورهزار نمىرويد » كلمهء « هيچ » سور است و اين كه مىگوييم : « بعضى درختان در گرمسير رشد نمىكنند » كلمهء « بعضى . . . نه » سور است . در عربى كلمات « كُلّ » ، « لا شىءَ » ، « بَعضُ » ، « لَيسَ بَعضُ » سور به شمار مىروند .