مرتضى مطهرى

24

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

خود در گمراه ساختن افكار از نظر ريشه‌هاى تاريخى سهم به سزايى دارد . ولى آن چيزى كه موجب شده بيانات مرحوم حاجى سبزوارى ارزش تاريخى خود را از دست بدهد با آنچه كه دربارهء شيخ اشراق مصداق دارد متفاوت است . نداشتن كتابخانه و اعتماد به نقلهاى ديگران ، و مخصوصا ميل شديد آن مرد بزرگ به توجيه و تأويل كلمات گذشتگان به محملى قابل قبول ، علت اصلى اين امر است . در كلمات مرحوم حاجى غالباً بر مىخوريم به اينكه به طور قاطع مىگويد : در فلان مسأله اشراقيون چنين گفته‌اند و مشّائين چنان . براى يك دانشجو كه به او القا شده اشراقيون پيرو افلاطونند و مشائين پيرو ارسطو ، ترديدى باقى نمىماند كه اين مسأله از زمان افلاطون و ارسطو مطرح بوده است و تا زمان ما ادامه داشته است ؛ ولى وقتى كه به كتب قدما مراجعه مىكند مىبيند اسمى از اين مسأله نيست . گاهى برخى طلاب و دانشجويان سؤال مىكنند كه مثلًا مسألهء اصالت وجود و اصالت ماهيت در كجاى كتاب شفا يا كتاب نجات يا كتاب اشارات بوعلى است ؟ و وقتى كه مىبينند در همهء كتب بوعلى كه رئيس المشّائين اسلامى است نه كلمهء « اصالت وجود » آمده و نه كلمهء « اصالت ماهيت » ، تعجب مىكنند كه پس چگونه است كه مىگويند مشائين اصالت وجودى و اشراقيون اصالت ماهيتى بوده‌اند ؛ تازه مىفهمند كه بسيارى از مسائل كه به نام مشائين و اشراقيين در فلسفهء اسلامى مطرح است ، هم روح افلاطون از آن بىخبر است و هم روح ارسطو ، و مسأله‌اى كه حاجى سبزوارى به ضرس قاطع عموم مشائين و اشراقيين را در برابر هم قرار مىدهد از مستحدثات دورهء اسلامى است . مرحوم حاجى سبزوارى گاهى كار توجيه و تأويل گفته‌هاى قدما را به جايى مىرساند كه حتى با منقولات خودش نيز سازگار نيست . مثلًا مىگويد : الفهلويون الوجود عندهم * حقيقة ذات تشكّك تعم از اين بين چنين استنباط مىشود كه فلاسفه‌اى كه حاجى آنها را به تبع شيخ اشراق « فهلويّون » ناميده است ، وجود را حقيقت واحد ذى مراتب مىدانند . اهل فن مىدانند كه چنين نظريه‌اى منحل به دو نظريه مىشود : يكى اينكه آنچه حقيقت است وجود است نه ماهيت ؛ ديگر اينكه وجود كه حقيقت است ، واحد ذى مراتب است . اما همه مىدانيم مدرك مرحوم حاجى در اين سخن ، شيخ اشراق است . شيخ اشراق كه صاحب اين عقيده است و مدعى است كه در ايران باستان حكمايى وجود