مرتضى مطهرى

113

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ثانياً اين نظر كه علم به كبراى كلّى موقوف است به علم به جزئيات آن ، بايد شكافته شود . اگر منظور اين است كه علم به كبرى موقوف است به علم تفصيلى به جزئيات آن ، يعنى بايد اول يك يك جزئيات را استقراء كرد تا علم به يك كلى حاصل شود ، اصل نظر درست نيست ، زيرا راه علم به يك كلى منحصر به استقراء جزئيات نيست ؛ بعضى كلّيات را ما ابتدائاً بدون سابقهء تجربى و استقرائى علم داريم ، مثل علم به اين كه « دور محال است » ، و بعضى كليات را از راه تجربهء افراد معدودى از جزئيات به دست مىآوريم و هيچ ضرورتى ندارد كه ساير موارد را تجربه كنيم ، مانند علم پزشك به خاصيت دوا و جريان حال بيمار . وقتى يك كلى از راه تجربهء چند مورد معدود به دست آمد با يك قياس به ساير موارد تعميم داده مىشود . اما اگر منظور اين است كه علم به كبرى علم اجمالى به همهء جزئيات و از آن جمله نتيجه است و به اصطلاح علم به نتيجه در علم به كبرى منطوى است ، مطلب درستى است ولى آنچه در نتيجه مطلوب است و قياس به خاطر آن تشكيل مىشود علم تفصيلى به نتيجه است نه علم بسيط اجمالى و انطوائى . پس در واقع در هر قياسى علم تفصيلى به نتيجه موقوف است به علم اجمالى و انطوائى به نتيجه در ضمن كبرى ، و اين مانعى ندارد و « دور » نيست زيرا دو گونه علم است . پاسخى كه بوعلى به ابو سعيد داد همين بود كه علم به نتيجه در نتيجه ، تفصيلى است و علم به نتيجه در ضمن كبرى ، اجمالى و انطوائى است ، و اينها دو گونه علم‌اند . 2 . هر قياس يا تكرار معلوم است و يا مصادره به مطلوب ، زيرا آنگاه كه قياس تشكيل داده مىگوييم : « هر انسان حيوان است و هر حيوان جسم است پس هر انسان جسم است » يا اين است كه در ضمن قضيهء « هر حيوان جسم است » ( كبرى ) مىدانيم كه انسان نيز كه يكى از انواع حيوانات است جسم است ، يا نمىدانيم . اگر مىدانيم پس نتيجه قبلًا در كبرى معلوم بود و بار ديگر تكرار شده است ، پس نتيجه تكرار همان چيزى است كه در كبرى معلوم است و چيز جديدى نيست . و اگر مجهول است پس ما خودش را كه هنوز مجهول است دليل بر خودش دانسته در ضمن كبرى قرار داده‌ايم و اين « مصادره به مطلوب » است ؛ يعنى يك شىء مجهول خودش دليل بر خودش واقع شده است .